LORD Arash
has 27 followers and is following 33 people
- member since September 23, 2007
|
|
||||
Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک
من قاتلم
من قاتلم
چون که راه می روم
خدایا منو ببخش
خدایا مورچه ها رو از سر راه من کنار ببر
من باید راه برم
یه مورچه مرد
فریادشو شنیدم
خدایا فریاد مورچه رو شنیدی
یه مورچه ات مرد
... دو مورچه ات
سه
چهار
پنج
از متن فیلم فریاد مورچه ها ساخته ی محسن مخملباف
اطلاعات بیشتر در گروه بلوآیز
http://www.shelfari.com/groups/26292/discussions/66800/scream-of-the-ants-(-faryade-moorcheha-)
عهدنامه تركمانچاي و فاجعه ملي در تاريخ ايران
عارف محمدزاده
امروز 180 سال از تحميل عهدنامة شوم و ننگنين «تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران ميگذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامههاي فاجعهباري مانند «گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و «تركمانچاي» دولت توسعهطلب روسيه براي اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران تلاش ميكرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف ميشد، تحركات دولتهاي توسعهطلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمينهاي قفقازي ايران بيشتر ميشد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوءاستفاده از آشفتگيها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي ميكرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعهطلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعليشاه، دو عهدنامة ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.
dear my friend ;
my weblog is updated
http://teekany.blogfa.com/post-12.aspx
b.regards
a.h.t.
نیکی
پسر فقیری که از راه فروش خرت و پرت در محلات خرج تحصیل خود را بدست میآورد یک روز به شدت دچار تنگدستی شد.
او فقط یک سکه نا قابل در جیب داشت.در حالی که گرسنگی سخت به او فشار میاورد تصمیم
گرفت از خانه بعدی تقاضای غذا کند..با این حال وقتی دختر جوانی در را برویش گشود دستپاچه شد و به جای غذا یک لیوان آب خواست.
دختر جوان احساس کرد که او بسیار گرسنه است.برایش یک لیوان شیر بسیار بزرگ آورد.
پسرک شیر را سر کشیده و آهسته گفت:چقدر باید به شما بپردازم؟
دختر جوان گفت:هیچ. مادرمان به ما یاد داده در قبال کار نیکی که برای دیگران انجام می دهیم چیزی دریافت نکنیم.
پسرک در مقابل گفت:از صمیم قلب از شما تشکر می کنم.پسرک که هاروارد کلی نام داشت پس از ترک خانه نه تنها از نظر جسمی خود را قویتر حس می کرد بلکه ایمانش به خداوند و انسانهای نیکو کار نیز بیشتر شد.
تا پیش از این او آماده شده بود دست از تحصیل بکشد.
سالها بعد..........
زن جوانی به بیماری مهلکی گرفتار شد. پزشکان از درمان وی عاجز شدند.او به شهر بزرگتری منتقل شد. دکترهاروارد کلی برای مشاوره در مورد وضعیت این زن فراخوانده شد.
وقتی او نام شهری که زن جوان از آنجا آمده بود شنید برق عجیبی در چشمانش نمایان شداو بلافاصله بیمار را شناخت.
مصمم به اتاقش بازگشت.و با خود عهد کرد هر چه در توان دارد برای نجات زندگی وی به کار گیرد.
مبارزه آنها بعد از کشمکش طولانی با بیماری به پیروزی رسید.
روز ترخیص بیمار فرا سید.زن با ترس و لرز صورتحساب را گشود . او اطمینان داشت تا پایان عمر باید برای پرداخت صورتحساب کار کند.
نگاهی به صورتحساب انداخت.
جمله ای به چشمش خورد.
همه مخارج با یک لیوان شیر پرداخته شده است.
امضا دکتر هاروارد کلی
زن مات و مبهوت مانده بود. به یاد آنروز افتاد .پسرکی برای یک لیوان آب در خانه را به صدا در آورده بود و او در عوض برایش یک لیوان شیر آورد.
اشک از چشمان زن سرازیر شد. فقط توانست بگویدخدایا شکر.....خدایا شکر که عشق تو در قلبها و دستهای انسانها جریان دارد .
تو نیکی می کن و در دجله انداز ، که ایزد در بیابانات دهد باز
درود
سپاسگزارم از اينكه مرا سزاوار دوستي دانستيد
سرافراز باشيد
بدرود
حریر ابر
دیدم همان فسونگر مژگان سیاه بود
بازش هزار راز نهان در نگاه بود
عشق قدیم و خاطره ی نیمه جان او
در دیده اش چو روشنی ی شامگاه بود
آن سایه ی ملال به مهتاب گون رخش
گفتی حریر ابر به رخسار ماه بود
پرسیدم از گذشته و ، یک دم سکوت کرد
حزنش به مرگ عشق عزیزی گواه بود
از آشتی نبود فروغی بهدیده اش
این آسمان ، دریغ ! ز هر سو سیاه بود
بر دامنش نشستم و ، دورم ز خویش کرد
قدرم نگر ، که پست تر از گرد راه بود
از دیده یی فتاد و برون شد ز سینه یی
سیمین دلشکسته مگر اشک و آه بود
سيمين بهبهاني
همه هستي من آيه تاريكيست كه ترا در خود تكرار كنان به سحرگاه شكفتنها و رستنهاي ابدي خواهد بردمن در اين آيه تو را آه كشيدم آه من در اين آيه تو را به درخت و آب و آتش پيوند زدم
vaghty k ghonch haye shokufa ba khar haye sabze tabiee dar bagh ha aziz namandand,
gol haye kaghazi niz ba sim e khardar dar chashm haye ma aziz nemimanand... (amin poor)
eshgh be surati k emruze dar jame e vojud dare, chyzi nist magar tabadole 2 tavahhom v tamase sat hye 2 jesm! moteassefane:(
آهای با توام
خاتون ترانه های کسی
که نمی دانم کیست !؟
در شعر ها و خواب های من چه می کنی
ناراحت نباش
نمی خواهم جسارتی به ستاره های بالای سرت بکنم
تو که این همه خاتون ترانه های دیگران را
به چهار قد چلوار آرزویم وصله می کنی
شد آیا یک بار
هیچ...
دلم نمی آید عبوس ببینی ام
مرا ببخش
شعری از امیر آقایی
کتاب : من از جغرافیای جهان فقط راه خانه ام را بلدم
/ثالث 82
شهریار کوچولو پرسید می می زنی که چی ؟ ...
می خواره جواب داد : که فراموش کنم
شهریار کوچولو که حالا دلش به حال او می سوخت پرسید : چی رو فراموش کنی ؟
می خواره همانطور که سرش رامی انداخت پایین گفت : سرشکستگیم را
شهریار کوچولو که دلش می خواست دردی از او دوا کند پرسید : سرشکستگی از چی ؟
می خواره جواب داد : سرشکستگی از می خواره بودنم را
mer30 az hozooore shoma 2 goroohe brautigan ... lotf dashtid
دوست عزیز سلام
لطفا سری به گروه راه کمال بزنید و در صورت تمایل به ما ملحق شوید
پیوستن شما باعث خرسندی است
شاد باشید
ندا و پورنگ
hello am sameeha and my mail is siko_213@hotmail.com add me if u want to be frindes