Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

Dr AMIN

Dr AMIN

has 343 followers and is following 392 people

بزرگداشت صد و سی‌امین سال تولد دهخدا
علی اکبر دهخدا
1255-1334
علی اکبر دهخدا در سال 1255 در تهران متولد شد.
هنگامی‌که یک سال بیش نداشت، پدرش فوت شد و وی بعدها زیرنظر و توجهات مادر به تحصیل ادامه داد.
دهخدا زبان عربی و علوم دینی را نزد شیخ غلامحسین آموخت. چند سال بعد که مدرسه سیاسی در تهران تأسیس شد، دهخدا در آن مدرسه به... more »
  • Tehran, te
  • member since November 12, 2007

Public Notes

 
1 2 3 4 5  | Next » Last 
Displaying 1-20 of 573 notes
  • says

  • mahboubeh

    mahboubeh says

    سلام دوستان

    فکر می کردم فقط من نیستم. اینجا چه سوت و کوره. واقعا دلم گرفت. ظاهرا از بین رفتیم و دیگه کسی نیست کتابی معرفی کنه و حرفی بزنه. البته بیشتر بخاطر اینه که فیلتر شده ولی خوب فیلتر شکنها که از بین نرفتن

    چه خبر؟ تنهایی کتاب میخونین؟؟ خوش باشین

    من حالا یه پسر نه ماهه دارم به اسم آیهان. کتابهایی که میخونم فقط مربوط به نوزادها و بچه ها و پسرهاست. همه جوره این بچه من رو استثمار کرده. هه هه

    posted 3 months ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    کاش مي دانستيم زندگي با اين همه وسعت خويش محفل ساکت غم خوردن نيست



    حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نيست اضطراب هوس ديدن و ناديدن نيست



    زندگي جنبش و جاري شدن است زندگي پويش راهي شدن است



    از تماشاگه آغاز حيات تا به جايي که خدا مي داند

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد همواره به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام.
    از طرف بهترین دوست تو خدا.

    (سوره بقره آیه 152)

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sara

    sara says

    این زورِ پشتِ عقربه‌ها،
    روزگارِ ماست.
    گاهیش خاطره‌ست؛ درد است؛ عا‌شقی‌ست؛ گاهیش روزِ نوست.
    سالي سرشار از آرامش را برايتان آرزومندم.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Leila

    Leila says

    توبه من خندیدی ونمی دانستی

    من به چه دلهره ازباغچه همسایه سیب رادزدیدم

    باغبان ازپی من تنددوید

    سیب رادست تودید

    غضب آلودبه من کردنگاه

    سیب دندان زده ازدست توافتادبه خاک

    وتورفتی وهنوز

    سالهاست که درگوش من آرام آرام

    خش خش گام توتکرارکنان

    میدهدآزارم

    ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم

    که چراباغچه کوچک ماسیب نداشت

    حمیدمصدق





    پاسخ زیبای فروغ فرخزاد

    من به توخندیدم

    چون که می دانستم

    توبه چه دلهره ازباغچه همسایه سیب رادزدیدی

    پدرم ازپی توتنددوید

    ونمی دانستی باغبان باغچه همسایه ما



    پدرپیرمن است
    من به توخندیدم

    تاکه باخنده توپاسخ عشق تورا خالصانه بدهم

    بغض چشمان تولیک لرزه انداخت به دستان من و

    سیب دندان زده ازدست من افتادبه خاک

    دل من گفت:برو

    چون نمیخواست به خاطربسپاردگریه تلخ تورا

    ومن رفتم

    وهنوزسالهاست که درذهن من آرام آرام

    حیرت وبغض توتکرارکنان

    می دهدآزارم

    ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم

    که چه میشداگرباغچه خانه ماسیب نداشت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Leila

    Leila says

    توبه من خندیدی ونمی دانستی

    من به چه دلهره ازباغچه همسایه سیب رادزدیدم

    باغبان ازپی من تنددوید

    سیب رادست تودید

    غضب آلودبه من کردنگاه

    سیب دندان زده ازدست توافتادبه خاک

    وتورفتی وهنوز

    سالهاست که درگوش من آرام آرام

    خش خش گام توتکرارکنان

    میدهدآزارم

    ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم

    که چراباغچه کوچک ماسیب نداشت

    حمیدمصدق





    پاسخ زیبای فروغ فرخزاد

    من به توخندیدم

    چون که می دانستم

    توبه چه دلهره ازباغچه همسایه سیب رادزدیدی

    پدرم ازپی توتنددوید

    ونمی دانستی باغبان باغچه همسایه ما



    پدرپیرمن است
    من به توخندیدم

    تاکه باخنده توپاسخ عشق تورا خالصانه بدهم

    بغض چشمان تولیک لرزه انداخت به دستان من و

    سیب دندان زده ازدست من افتادبه خاک

    دل من گفت:برو

    چون نمیخواست به خاطربسپاردگریه تلخ تورا

    ومن رفتم

    وهنوزسالهاست که درذهن من آرام آرام

    حیرت وبغض توتکرارکنان

    می دهدآزارم

    ومن اندیشه کنان غرق دراین پندارم

    که چه میشداگرباغچه خانه ماسیب نداشت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    گشت گــرداگــرد مهـر تابناک ، ایـران زمیــن ....... روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

    ای تو یزدان ، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر ........ برترینش کن برایم این زمان و این زمین


    بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،
    شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک،
    آسمانِ آبی و ابر سپید،
    برگ‌های سبز بید،
    عطر نرگس، رفص باد،
    نغمۀ شوق پرستوهای شاد
    خلوتِ گرم کبوترهای مست

    نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
    خوش به‌حالِ روزگار

    خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
    خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
    خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
    خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز

    خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
    خوش به‌حالِ آفتاب

    ای دلِ من گرچه در این روزگار
    جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
    بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام
    نُقل و سبزه در میان سفره نیست
    جامت از آن می که می‌باید تُهی‌ست
    ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
    ای‌ دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

    گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
    هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

    فریدون مشیری
    از مجموعۀ «ابر و کوچه»

    هر روزتان نوروز
    نوروزتان پیروز
    رامین
    1390

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    نوروز یادگار دین زرتشت . مهر کوروش . جام جمشید . تیر آرش . خون سهراب . رخش رستم . عشق بابک است بزرگترین جشن ایرانیان مبارک
    به امید آنکه،آرزوهایمان قشنگ تر و زیباتر و دست یافتنی تر شده باشند

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Jesse Battle

    Jesse Battle says

    You may want to read THE ENDLESS HOUR - The True Story of a Haunted Soul by Jesse Battle.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • az

    az says

    سلام
    كتاب خواني گروهي جديد.
    نام كتاب: عزادارن بيل
    نويسنده: غلامحسين ساعدي
    لينك بحث:
    http://www.shelfari.com/groups/12942/discussions/323410

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sorkhjame

    sorkhjame says

    در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند.
    خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند.
    وقتی نزدیکتر بودند گرمتر میشدند ولی خارهایشان یکدیگررا زخمی میکرد بخاطر همین تصمیم گرفتند ازهم دور شوند ‫ولی بهمین دلیل از سرما یخ زده میمردند.
    ازاینرو مجبور بودند برگزینند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان از روی زمین بر کنده شود.

    دریافتند که باز گردند و گردهم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتراست.
    و این چنین توانستند زنده بمانند.

    نكته مهم :

    بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه

    آن است هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنارآید و محاسن آنانرا تحسین نماید.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    اگر پیاده هم شدی سفر کن در ماندن می پوسی.. درود بر شما

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • ebrahim T

    ebrahim T says

    استاد می گوید:
    بنویس!چه یک نامه،خاطرات روزانه،یا یاداشتی موقع صحبت با تلفن- اما بنویس !
    با نوشتن، به خدا و به دیگران نزدیک تر می شویم.
    اگر می خواهی نقش خودت را در دنیا بهتر بفهمی، بنویس. سعی کن روحت را در نوشته ات بذاری، حتا اگر هیچ کس کارت را نمی خواند- یا بدتر، حتی اگر کسی چیزی را بخواند که نمی خواهی خوانده شود. همین نوشتن به ما کمک می کند افکارمان را تنظیم کنیم و پیرامونمان را واضح تر ببینیم. یک کاغذ و قلم معجزه می کند- درد را تسکین می دهد، رویا ها را تحقق می بخشد و امید های از دست رفته را باز می گرداند.
    کلمه قدرت است.
    مکتوب

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Little Prince

    Little Prince says

    http://www.veganforum.ir/

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Leila

    Leila says

    آینه درآینه شد
    دیدمش ودیدمرا

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    غروب يك روز باراني زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشي را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتي خبر تب و لرز شديد دختر كوچكش را به او داد. زن تلفن را قطع كرد و با عجله به سمت پاركينگ دويد، ماشين را روشن كرد و به نزديك ترين داروخانه رفت تا داروهاي دختر كوچكش را بگيرد. وقتي از داروخانه بيرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله اي كه داشته كليد را داخل ماشين جا گذاشته است. زن پريشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت كه حال دخترش هر لحظه بدتر مي شود. او جريان كليد اتومبيل را براي پرستار گفت. پرستار به او گفت كه سعي كند با سنجاق سر در اتوموبيل را باز كند. زن سريع سنجاق سرش را باز كرد، نگاهي به در انداخت و با ناراحتي گفت: ولي من كه بلد نيستم از اين استفاده كنم. هوا داشت تاريك مي شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا اميدي زانو زد و گفت: خدايا كمكم كن! در همين لحظه مردي ژوليده با لباسهاي كهنه به سويش آمد. زن يك لحظه با ديدن قيافه مرد ترسيد و با خودش گفت: خداي بزرگ، من از تو كمك خواستم آنوقت اين مرد...! زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزديك شد و گفت: خانم، مشكلي پيش آمده؟ زن جواب داد: بله، دخترم خيلي مريض است و من بايد هرچه سريع تر به خانه برسم ولي كليد را داخل ماشين جا گذاشته ام و نمي توانم درش را باز كنم. مرد از او پرسيد كه آيا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانيه در اتومبيل را باز كرد! زن بار ديگر زانو زد و با صداي بلند گفت: خدايا متشكرم! سپس رو به مرد كرد و گفت: آقا متشكرم، شما مرد شريفي هستيد! مرد سرش را برگرداند و گفت: نه خانم، من مرد شريفي نيستم. من يك دزد اتومبيل بودم و همين امروز از زندان آزاد شده ام!!! خدا براي كمك به زن يك دزد فرستاده بود، آن هم يك دزد حرفه اي! زن آدرس شركتش را به مرد داد و از او خواست كه فرداي آن روز حتما به ديدنش برود... فرداي آن روز وقتي مرد ژوليده وارد دفتر رئيس شركت شد، فكرش را هم نمي كرد كه روزي به عنوان راننده مخصوص در آن شركت بزرگ استخدام شود... هميشه در ذهن داشته باش :وقتي احساس غربت و تنهايي ميکني، يادت باشد که خدا همين نزديکيهاست

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Leila A

    Leila A says

    شعری از هالینا پوشویاتووسکا


    هالینا پوشویاتووسکا (۱۹۳۵-۱۹۶۷)
    «فروغ فرخزاد لهستان»

    ترجمه از لهستانی: علیرضا دولتشاهی و ایونا نویسکا


    فریاد می‌زنم
    هرگاه که می‌خواهم زنده باشم
    آن‌گاه که زندگی ترک می‌گویدم
    به آن می‌چسبم
    می‌گویم زندگی
    زود است رفتن

    دست گرمش در دستم
    لبم کنار گوشش
    نجوا می‌کنم

    ای زندگی
    ـ زندگی گویی معشوقی‌ست
    که می‌رود ـ

    از گردنش می‌آویزم
    فریاد می‌زنم
    ترکم کنی می‌میرم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Little Prince

    Little Prince says

    hello, how r u my friend?
    I'm not a king
    your welcome , I don't wanna write in formal but wanna write in persian

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • masoud z

    masoud z says

    همه ی حرفام رو به خدا گفنم .. همه ی اون حرفایی رو که نه میشه اینجا گفت .. و نه میشه به تو گفت .. سبک شدم ، یه خورده .. اما آروم اصلا .. انگار تموم اون حرفا .. یه جایی .. گوشه دلم .. هنوزم داره سنگینی می کنه .. انگاری قرار نیست .. هیچ وقت ، دل من از هیچی خالی شه .. جمعه .. بازم باید برم .. دلتنگم .. نه .. یعنی نه خیلی .. فقط .. فقط .. دلم شعر می خواد .. یه شعر خوشگل و آروم کننده .. از اون شعرایی که تا ته ته های دلت خنک میشه .. که نیست .. یعنی هست ولی من ندارمش .. *

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Little Prince

    Little Prince says

    درود دوست گرامي
    چگونه ايد؟
    همانگونه كه پيشتر هم گفتم برخي نسك ها (كتاب ها) كه مي سازيد در همينجا مي باشند و بايد نامشان يا نام نويسنده را جستجو كنيد
    مانند نسك جامعه شناسي خودماني كه در برگ من هم هست
    همچنين خواهش مي كنم عكس پوشش نسك ها را از تارنماي آدينه بوك گزينش نكنيد چون آگهي براي آن تارنما مي باشد و زيبا هم نيست براي اينكار مي توانيد كمي جستجو كنيد ويا اگر عكس را در رايانه خود داريد يا عكس
    scan
    شده اي از پوشش نسك داريد در برگه ي نسك
    Choose your cover
    را برگزينيد و عكس را
    upload
    كنيد
    اگر چه فراموش نكنيد كه گوشه هاي عكس را هم بگيريد
    با سپاس
    LP

    posted 1 year ago. ( send a note )
1 2 3 4 5  | Next » Last 
Displaying 1-20 of 573 notes