Books

Request Friendship
Send Request Cancel

Ali Balazadeh

Ali Balazadeh

PLEASE VISIT : http://ateamtiens.blogfa.com
My mission is to spread the MAGIC in GOALs to one million people globally. Do you want be one of them? contact me :albaoien@gmail.com

"You can Design the life of your DREAMS and live the life of your Design!" “I offer the Keys to Health and Wealth for you AND your family in harmony with... more »
  • member since September 23 2007

Ali Balazadeh’s last login was Sunday, May 24 2009.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Mana S

    Mana S says

    اگر گفتيد فرق ما چيه؟!!!!



    اگر گفتید فرق واحد پول ایران و انگلیس چیه؟
    در انگلیس شما يك كيف اسکناس مي بريد و با اوون ماشين مي خريد....اما در ايران شما يك ماشين اسكناس مي بريد و با آن يك كيف مي خريد.

    اگر گفتيد فرق گردش در تهران و پاريس چيه؟
    در پاريس هر وقت خواستيد گردش كنيد از ماشين پياده مي شيد و در تهران هر وقت خواستيد گردش كنيد سوار ماشين مي شيد.

    اگر گفتيد فرق يك تخم مرغ در تهران و در مسكو چيه؟
    در مسكو اگر تخم مرغ را زير مرغ بگذارند بعد از 21 روز احتمالا يك جوجه از تخم بيرون مي آيد....اما در تهران ممكن است از تخم مرغ هر موجودي بيرون بيايد...مثلا يك شتر.

    اگر گفتيد فرق محل كار ايراني ها و امريكايي ها چيه؟
    مردم امريكا در خانه استراحت مي كنند...در اداره كار مي كنند و در خيابان تفريح...اما مردم ايران در خانه تفريح مي كنند...در اداره استراحت و در خيابان كار.

    اگر گفتيد فرق يك نويسنده ايراني با يك نويسنده آلماني چيه؟
    يك نویسنده آلمانی وقتی نوشته هايش چاپ شد معروف مي شود و يك نويسنده ايراني وقتي جلوي چاپ نوشته هايش گرفته شد معروف مي شود..

    اگر گفتيد فرق يك تاجر ايراني با يك تاجر عرب چيه؟
    تاجر عرب از وقتی شناخته شد موفق و خوشبخت مي شه.... اما تاجر ايراني از وقتي شناخته شد ناموفق و بد بخت مي شه.

    اگر گفتيد فرق پليس راهنمايي و رانندگي ايران با جاهاي ديگه دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي ترافيك ايجاد بشود سرو كله پليس راهنمايي و رانندگي پيدا مي شود...اما در ايران وقتي سرو كله پليس پيدا مي شود ترافيك ايجاد مي شود.

    اگر گفتيد فرق يك آدم موفق در ايران با ساير نقاط جهان چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي كسي موفق شود همه به او نزديك مي شوند و با او شريك مي شوند و به او كمك ميكنند ...اما در ايران وقتي كسي موفق شود همه از او فاصله مي گيرند و رابطه شان را با او قطع مي كنند و جلوي كارش را مي گيرند.

    اگر گفتيد فرق يك زنداني در ايران با يك زنداني در اروپا و امريكا چيه؟
    در اروپا و امريكا وقتي كسي زنداني مي شود اعتبارش را از دست مي دهد...اما در ايران وقتي كسي زنداني مي شود اعتبار به دست مي آورد.

    اگر گفتيد فرق سيستم اداري ايران با سيستم اداري كانادا چيه؟
    سيستم اداري كانادا چون كار مردم را راه مي اندازد و به آنها كمك مي كند از مردم پول مي گيرد....اما سيستم اداري ايران چون جلوي كار مردم را مي گيرد از آنها پول مي گيرد.

    اگر گفتيد تفاوت دشمن در ايران و جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي آدم دشمن داشته باشد جلوي كارش گرفته مي شود....در ايران وقتي آدم ها دشمن داشته باشند تازه انگيزه كار پيدا مي كنند.

    اگر گفتيد فرق يك ماشين در تهران با بلژيك چيه؟
    در بلژيك وقتي شما يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن كم مي شود....اما در تهران شما وقتي يك ماشين مي خريد دائما قيمت آن زياد مي شود.

    اگر گفتيد فرق موسيقي در تهران با موسيقي در جاهاي ديگر دنيا چيه؟
    در همه جاي دنيا وقتي موسيقي در مكان عمومي پخش مي شود صداي آن زياد مي كنند و وقتي در خانه پخش مي شود صداي آن را كم مي كنند....اما در ايران وقتي موسيقي در خانه پخش مي كنند صداي آن را زياد مي كنند و وقتي در مكان عمومي آن را پخش مي كنند صداي آن را كم مي كنند.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    وحشت از عشق که نیست
    ترس ما فاصله هاست
    وحشت از قصه که نیست
    ترس ما خاتمه هاست
    ترس بیهوده نداریم
    صحبت از خاطره هاست
    صحبت از کشتن نا خواسته ی
    عاطفه هااست
    کوله باریست پر از هیچ
    که بر شانه ی ماست
    گله از دست کسی نیست
    مقصر دل دیوونه ی ماست

    ...ما سرانجام
    سر انجام گرفتیم به هیچ

    راهی سفر به هیچستانیم
    گله ای هست که از خود داریم
    چاره ای نیست اگر انسانیم
    درد ما مرگ تفاهم
    غم ما کوچ محبت
    ...........................................................


    خداحافظ براي تو چه آسان بود
    ولي قلب من از اين واژه لرزان بود

    خداحافظ براي تو رهايي داشت
    براي من غم تلخ جدايي داشت

    خداحافظ طلوع من غروب من
    خداحافظ تو اي محبوب خوب من

    سلام تو طلوع پاک شبنم بود
    غروب ظلمت تاريکي وغم بود

    سلام تو شروع آشناييها
    نويد مهرباني ها زمان همزبانيها

    دريغ از قطره هاي اشک سوزانم که از بيداد تو بر رخ چکيده
    خزان زندگي آمد دل افسرده بعد از تو بهاري را نديده

    خداحافظ
    خداحافظ

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • nahid h

    nahid h says

    fek mikonam javabe un soaletun eshg va marg bashe...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • nahid h

    nahid h says

    fek mikonam javabe un soaletun eshg va marg bashe...

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    ! یکی بود ، یکی نبود

    ! اونی که بود تو بودی، اونی که نبود من بودم

    ! یکی داشت ، یکی نداشت

    ! اونی که داشت تو بودی، اونی که تو رو نداشت من بودم

    ! یکی خواست ، یکی نخواست

    ! اونی که خواست تو بودی، اونی که بی تو بودن رو نخواست من بودم

    ! یکی آورد، یکی نیاورد

    ! اونی که آورد تو بودی، اونی که جز تو به هیچکس ایمان نیاورد من بودم

    ! یکی برد، یکی باخت

    ! اونی که برد تو بودی، اونی که دل به تو باخت من بودم

    ! یکی گفت، یکی نگفت

    ! اونی که گفت تو بودی،اونی که دوست دارم روبه هیچ کس جزتو نگفت من بودم

    ! یکی موند و یکی نموند

    !! اونی که موند تو بودی، اونی که بدون تو نموند من بودم ؟؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    حکایت زن و خدا

    روزی روزگاری زنی در کلبه ­ای کوچک زندگی می­کرد. این زن همیشه با خداوند صحبت می­کرد و با او به راز و نیاز می­پرداخت.. روزی خداوند پس از سال­ها با زن صحبت کرد و به زن قول داد که آن روز به دیدار او بیاید. زن از شادمانی فریاد کشید، کلبه ­اش را آماده کرد و خود را آراست و در انتظار آمدن خداوند نشست! چند ساعت بعد در کلبه او به صدا درآمد! زن با شادمانی به استقبال رفت اما به جز گدایی مفلوک که با لباس­های مندرس و پاره ­اش پشت در ایستاده بود، کسی آنجا نبود! زن نگاهی غضب­ آلود به مرد گدا انداخت و با عصبانیت در را به روی او بست. دوباره به خانه رفت و دوباره به انتظار نشست!
    ساعتی بعد باز هم کسی به دیدار زن آمد. زن با امیدواری بیشتری در را باز کرد. اما این بار هم فقط پسر بچه­ ای پشت در بود. پسرک لباس کهنه ­ای به تن داشت، بدن نحیفش از سرما می ­لرزید و رنگش از گرسنگی و خستگی سفید شده بود. صورتش سیاه و زخمی بود و امیدوارانه به زن نگاه می­کرد! زن با دیدن او بیشتر از پیش عصبانی شد و در را محکم به چهار چوبش کوبید. و دوباره منتظر خداوند شد.
    خورشید غروب کرده بود که بار دیگر در خانه زن به صدا درآمد. زن پیش رفت و در را باز کرد...
    پیرزنی گوژپشت و خمیده که به کمک تکه چوبی روی پاهایش ایستاده بود، پشت در بود. پاهای پیرزن تحمل نگه­داشتن بدن نحیفش را نداشت. و دستانش از فرط پیری به لرزش درآمده بود. زن که از این همه انتظار خسته شده بود، این بار نیز در را به روی پیرزن بست!
    شب هنگام زن دوباره با خداوند صحبت کرد و از او گلایه کرد که چرا به وعده اش عمل نکرده است!؟
    آنگاه خداوند پاسخ گفت:
    ـ من سه بار به در خانه تو آمدم، اما تو مرا به خانه ­ات راه ندادی

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    گویی در چشمهای او هزاران درخت قهوه بود ... که اینچنین بی خوابی مرا تعبیر می نمود

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • sina ashja

    sina ashja says

    سلام
    ما زیر سایه ی شماییم
    اخیرا یکم درگیری زیاد بود
    به هرحال در خدمتیم
    تشریف بیارین اینجا ما در خدمتیم.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    اگر جنس مخالفتان بودید چکار میکردید؟





    در حقیقت این سوال حکیمانه یعنی اینکه تا حالا فکر کردید اگه به جای این جنسی که هستین

    اون یکی جنس بودین چی پیش می آمد؟

    چه اتفاقاتی ممکن بود براتون بیفته...چه کارهایی میکردین که الان نمیتونین بکنین؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    جالب بود.
    ديدم در شلفتون تعداد زيادي از كتابهاي رندي گيج وجود دارد.
    از اين نويسنده كتابهاي ترجمه شده هم هست؟؟؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • MaGiC kHaN

    MaGiC kHaN says

    salam alaikum ali how r u ramadan kareem may dis ramadan bring joy n happiness in ur life.
    MaGiC kHaN.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    انگار حواست نیست من چقدر غم دارم
    انگار حواست نیست من چقدر سکوت می کنم
    حواست نیست من اینجا نیستم
    حواست به من نیست و به خستگی روحم
    و به تمامی اشک هایی که در شب های تنهایی
    بی صدا می ریزم
    آخر می دانی چرا؟
    چون این روز ها حواس پرتی مرضی شایع است

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ali R

    Ali R says

    اگه ازت بپرسن بهترین کتاب،بهترین فیلم و بهترین نویسنده از نظر تو کدومه چی میگی؟

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Leila A

    Leila A says

    Mother's death

    Now that I am gone,
    remember me with smiles and laughter.
    And if you need to cry,
    cry with your brother or sister
    who walks in grief beside you.
    And when you need me,
    put your arms around anyone
    and give to them what you need to give to me.
    There are so many who need so much.
    I want to leave you something –
    something much better than words or sounds.
    Look for me in the people I’ve known
    or helped in some special way.
    Let me live in your heart
    as well as in your mind.
    You can love me most
    by letting your love reach out to our loved ones,
    by embracing them and living in their love.
    Love does not die, people do.
    So, when all that’s left of me is love,
    give me away as best you can.
    ~ Author unknown

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    باز من تنهایم
    باز من غمگینم
    از خودم میپرسم ؛
    به که باید پیوست ؟
    به کجا باید رفت ؟
    به که باید دل بست ؟
    به امینی که امانت خوار است؟
    به دیاری که پر از دیوار است؟
    یا به افسانه ی دوست
    ...
    !!!!!گریه ام میگیرد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    یه عمر باریدی
    برای کسی که هیچوقت باریدنت رو ندید
    برای کسی که زیر چتر بود و تو براش می باریدی
    برای خوب مطلقت .. برای عشقت
    من اومدم .. گذاشتی بیام
    ولی برای من نباریدی
    کویری که تشنه باريدنت بود
    همیشه منتظر یه قطره بارون از طرف تو
    یه قطره که فقط برای من باشه
    اونقدر تشنه ی بارونت بودم که به ستوه اومدم
    ازت بارون خواستم
    رفتی ؛ حرفم رو پس گرفتم فقط برای برگشتنت
    باز هم برای زن چتر به دستت باریدی ؛ رفتم ؛ گفتی نرو
    گفتم بگو بره .. گفتی رفت .. برگشتم .. بودم .. نرفته بود
    کاش میرفت .. کاش نبود .. دیگه نباریدی
    زن , چترش رو بست ... من چشم به آسمان
    نباریدی ؛ نباريدي
    گفتم ببار؛ باران من ببار الان
    خوابیدی و من همچنان بیدار در انتظار بیدار شدنت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    عهدنامه تركمانچاي و فاجعه‌ ملي در تاريخ ايران


    عارف محمدزاده

    امروز 180 سال از تحميل عهدنامة‌ شوم و ننگنين «‌تركمانچاي» توسط روسيه بر دولت وقت ايران مي‌گذرد... دهها سال قبل از انعقاد عهدنامه‌هاي فاجعه‌باري مانند «گلستان» ( 1192 شمسي/1813 ميلادي) و «تركمانچاي» دولت توسعه‌طلب روسيه براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران تلاش مي‌كرد. هربار كه اقتدار دولت مركزي در ايران تضعيف مي‌شد، تحركات دولت‌هاي توسعه‌طلب روسيه و تركهاي عثماني براي اشغال سرزمين‌هاي قفقازي ايران بيشتر مي‌شد. چنانكه روسها و تركها بارها با سوء‌استفاده از آشفتگي‌ها دروني و ضعف دولت مركزي در ايران به قفقاز يورش بردند و ايران شمالي را اشغال كردند. اما پادشاهان مقتدري مانند شاه عباس كبير، نادرشاه افشار و آقامحمدخان قاجار شخصاً فرماندهي سپاه ايران را برعهده گرفته و قفقاز را از وجود روسها و تركهاي اشغالگر پاك‌ ساخته و شكست سنگيني بر آنها وارد كردند. آقامحمدخان قاجار (مؤسس سلسلة قاجاريه) برخلاف ديگر شاهان قاجار، اهل جنگ و ستيز بود و مانند يك سرباز ساده زندگي مي‌كرد. وي در رأس سپاه ايران براي پاكسازي قفقاز و ايران شمالي از ارتش متجاوز روسيه و سركوب وابستگان روسيه (حاكم شهر شيشه) به آن مناطق رفت و به طرزي مشكوك ترور شد. پس از ترور وي بود كه بار ديگر تحركات روسيه براي تحقق اهداف توسعه‌طلبانه آغاز شد. بعد از دو دوره جنگ روسيه با ايران كه از 1803 تا 1828 ميلادي (1182 تا 1207 شمسي) يعني 25 سال به طول انجاميد، روسيه توانست با همدستي انگلستان و فرانسه و كمكهاي مقامات وابسته در دربار ايران و در ساية ضعف دولت فتحعلي‌شاه، دو عهدنامة‌ ننگين گلستان و تركمانچاي را بر ايران تحميل كرده و 17 شهر قفقازي ايران را تحت اشغال و اسارت خود گيرد.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    از اینکه خوشتون اومد خوشحالم.من دانشجوی فوق لیسانس علوم سیاسی هستم و عاشق کتاب و فیلم پازلم.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    برای گرفتنن عشق و محبت...اول خودت رااز آن سرشار کن تا اینکه خودت جاذب شوی
    چارلز هانل

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • shahrzad

    shahrzad says

    خودت باش
    آرام ، زلال ، شاد
    : هر لحظه از خودت بپرس
    آیا واقعا خواهان انجام این کارم؟
    و تنها زمانی انجام بده که پاسخت " آری " است
    بدین سان
    آنان که از با تو بودن چیزی نمی آموزند
    دور می شوند
    وآنان که از تو می آموزند و از
    آنان می آموزی ، جذب می گردند
    ریچارد باخ

    posted 1 year ago. ( send a note )