Books

Request Friendship
Send Request Cancel

Ahura Mazda (My GOD)

Ahura Mazda (My GOD)

به نام اهورا مزدا، خدای یگانۀ هستی و گیتی،آفریننده انسان و انسانیت



به نام پیام آور کردار نیک،گفتار نیک، پندار نیک، پیامبر راست گفتار حقیقت جو زرتشت جاویدان

به نام تاج دنیا، ایران،سرزمین تمدن و مهد تاریخ گیتی،سرزمین خدای جاویدان

به نام پرچم سه رنگ سرزمینم با نشان شیر و خورشید جاویدان

به نام پدر تمدن و... more »
  • member since June 22 2008

Ahura Mazda (My GOD)’s last login was Monday, October 19 2009.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • Mana S

    Mana S says

    • استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟
    شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم
    استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟
    شاگردان هر کدام جوابهايي دادند اما پاسخهاي هيچکدام استاد را راضي نکرد
    سرانجام او چنين توضيح داد : هنگامي که دو نفر از دست يکديگر عصباني هستند قلبهايشان از يکديگر فاصله مي گيرد آنها براي اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد اين فاصله بيشتر است و آنها بايد صدايشان را بلندتر کنند
    سپس استاد پرسيد : هنگامي که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقي مي افتد؟ آنها سر هم داد نمي زنند بلکه خيلي آرام با هم صحبت مي کنند چرا؟ چون قلبهايشان خيلي به هم نزديک است . فاصله قلبهايشان بسيار کم است
    استاد ادامه داد : هنگامي که عاشقشان به يکديگر بيشتر شد چه اتفاقي مي افتد؟ آنها حتي حرف معمولي هم با هم نمي زنند و فقط در گوش هم نجوا مي کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي شود
    سرانجام حتي از نجوا کردن هم بي نياز مي شوند و فقط به يکديگر نگاه مي کنند. اين هنگامي است که ديگر هيچ فاصله اي بين قلبهاي آنها باقي نمانده باشد
    به اميد اينکه همه عاشق باشند تا هيچ فاصله اي بين قلبها نباشه

    posted 4 months ago. ( send a note )
  • barman hamrah

    barman hamrah says

    کتاب رشت در آیینه تاریخ برگ زرین دیگری از انتشارات کتیبه گیل می باشد . با مطالعه این کتاب ، با تاریخ و ویژگی های جغرافیایی ، انسانی ، سیاسی ، اقتصادی و نیز شرح حال نامداران ، خاندان های قدیمی ، و ... رشت آشنا می شوید .
    کتاب مذکور علاوه بر دانستنی های مفید ، برگ زرینی از گذشته و معاصر رشت همراه با عکس هایی به یاد ماندنی را نیز پیش رو دارد .
    کتاب حاضر در 471 صفحه و در قطع وزیری با جلد سازی فوق العاده زیبا با قیمت 8000 تومان در دسترس می باشد .
    شما عزیزان در صورت تمایل به سفارش این کتاب و تحویل آن درب منزل خود و یا دیدن صفحاتی از این کتاب بصورت فایل عکسی می توانید با آدرس ایمیل barman_hamrah@yahoo.com
    و یا شماره 09118372765 با من تماس بگیرید ....

    posted 4 months ago. ( send a note )
  • mahdokht B

    mahdokht B says

    درود بر شما نام و تصوير بسيار زيبايي را انتخاب كرده ايد و اين باعث افتخار ماست كه چنين پيشينه اي داشته ايم و وظيفه ي ماست كه اين آيين را دوباره جايگزين تمامي خرافات ها و تنگ نظري هايي كنيم كه بر ما تحميل كرده اند . به اميد آن روز كه دور نخواهد بود.

    posted 6 months ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    جملاتی از ملاصدرا
    **************
    خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

    اما :
    به قدر فهم تو كوچك مي‌شود
    به قدر نياز تو فرود مي‌آيد،
    به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،
    به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،
    به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،
    به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...
    پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.
    برادر مي‌شود محتاجان برادري را.
    اميد مي‌شود نااميدان را.
    راه مي‌شود گم‌گشتگان را.
    نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.

    خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.
    به شرط اعتقاد؛
    شرط پاكي دل؛
    به شرط طهارت روح؛
    چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه ‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند
    بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند
    و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"...

    مگر از زندگي چه مي‌خواهيد ؟

    posted 7 months ago. ( send a note )
  • nadia n

    nadia n says

    در این زمانه هیچكس خودش نیست

    كسی برای یك نفس خودش نیست

    همین دمی كه رفت و بازدم شد

    نفس ـ نفس، نفس ـ نفس خودش نیست

    همین هوا كه عین عشق پاك است

    گره كه خود با هوس خودش نیست

    خدای ما اگر كه در خود ماست

    كسی كه بیخداست، پس خودش نیست

    دلی كه گرد خویش میتند تار،

    اگرچه قدر یك مگس، خودش نیست

    مگس، به هركجا، به جز مگس نیست

    ولی عقاب در قفس، خودش نیست

    تو ای من، ای عقاب ِ بسته بالم

    اگرچه بر تو راه ِ پیش و پس نیست

    تو دستكم كمی شبیه خود باش

    در این جهان كه هیچكس خودش نیست

    تمام درد ِ ما همین خود ِ ماست

    تمام شد، همین و بس: خودش نیست

    قيصر امينپور

    posted 7 months ago. ( send a note )
  • Zahra

    Zahra says

    تقدیم به قلب پرمهر همه پدران و روح بزرگ پدرانی که جایشان در کنار خانواده هاشان خالی ست

    مردی ۸۵ ساله با پسر تحصیل کرده ۴۵ ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغی كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسید: این چیه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
    پس از چند دقیقه دوباره پرسید این چیه؟ پسر گفت : بابا من که همین الان بهتون گفتم: کلاغه.
    بعد از مدت کوتاهی پیر مرد برای سومین بار پرسید: این چیه؟ عصبانیت در پسرش موج میزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
    پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتی قدیمی برگشت. صفحه ای را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.
    در آن صفحه این طور نوشته شده بود:
    امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روی مبل نشسته است هنگامی که کلاغی روی پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسید و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
    هر بار او را عاشقانه بغل می‌کردم و به او جواب می‌دادم و به هیچ وجه عصبانی نمی‌شدم و در عوض علاقه بیشتری نسبت به او پیدا می‌کردم

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Fereshteh E

    Fereshteh E says

    زرتشت بیا که با تو امید آید
    شب نیز صدای پای خورشید آید
    تاریخ اگر دوباره تکرار شود
    آدم به طواف تخت جمشید آید

    نوروز باستانی برشما مبارک
    نوروز88

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • ozma M

    ozma M says

    ba drood
    jashne irani norooz ra be shoma shadbash migam va arezoo mikonam sale jadid sale khoobi baratoon bashe.
    ba behtarin arezooha

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    نوروز باستانی نوید دهنده بهار زندگانی بر همگان فرخنده باد
    هر روزتان نوروز ؛ نوروزتان پیروز
    بهار 1388

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    دل جمله حكایت از بهار تو كند
    جان جمله حدیث لاله زار تو كند
    مستی ز دو چشم پر خمار تو كند
    تا خدمت لعل آبدار تو كند
    بیا به صدای چكاوك ها گوش كنیم كه آمدن بهار را نوید میدهند
    بیا به صدای جویبار گوش كنیم كه از جاری بودن زندگی خبر میدهد
    بیا ، عطر شكوفه های سیب را استشمام كنیم
    بیا به سبزی سبزه ، نگاه كنیم
    بیا با تیك تاك ساعت ، خاطراتمان را مرور كنیم
    بیا هر آنچه خاطرمان را آزرد ، با دست نسیم عشق پاك كنیم
    بیا به هم سخاوتمندانه سلام كنیم ، بیا خانه دل را با نام دوست آذین كنیم
    بیا سردی نگاه را از چشمانمان دور كنیم ، بیا تا آتش عشقمان را هر دم سوزان كنیم
    بار خدایا . . .
    از تو میخواهم كه مرا عفو كنی
    اگر دستی نیازی را پس زدم ، مرا عفو كنی ... اگر چشمی را گریاندم مرا عفو كنی
    اگر خاطری را آزردم مرا عفو كنی ... اگر دلی را رنجاندم مرا عفو كنی
    برای تمام كاستی هایم مرا عفو كنی ، مرا عفو كنی
    دوست من بیا از هر آنچه در سال 87 گذشت خاطره سازیم
    قلم عشق برداریم و برای هر آنچه كه میخواهد در سال 88 بر ما بگذرد عاشقانه بنویسم
    هر روزتان نوروز ، نوروزتان پیروز
    و
    فرا رسیدن بهار بر شما مبارك باد

    posted 9 months ago. ( send a note )
  • Kami M

    Kami M says

    "Out there beyond the idea of right and wrong there is a field i'll
    meet you there"

    مولانا ******* كيمياي مراقبه
    در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد
    و آن آگاهي است
    و تنها يك گناه
    وآن جهل است
    و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها
    تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است
    نخستين گام براي رسيدن به آگاهي
    توجه كافي به كردار ، گفتار و پندار است
    زماني كه تا به اين حد از احوال جسم
    ذهن و زندگي خود با خبر شديم
    آن گاه معجزات رخ مي دهند
    در نگاه مولانا و عارفاني نظير او
    زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان
    سراسر طنز است
    چرا كه انسان نا آگاهانه
    همواره به جست و جوي چيزي است
    كه پيشاپيش در وجودش نهفته است
    اما اين نكته را درست زماني مي فهمد
    كه به حقيقت مي رسد
    نه پيش از آن
    مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب
    ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح
    زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در
    جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان
    سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد
    فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه
    همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان
    "بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي
    بزرگ دست يافته است. حقيقتي عميق و متعالي.
    بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش
    شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال
    زندگي خود نرفته اي؟
    همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها
    همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
    مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي
    و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را
    از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را
    با تمام وجودش لمس كرده باشد. مي خواستم بپرسم
    آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در
    كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!
    و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از
    سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه
    جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست
    و نه چيزي براي جستن!
    حقيقت بي هيچ پوششي
    كاملا عريان و آشكار در كنار ماست
    آن قدر نزديك
    كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي
    باشد
    چرا كه حتي در نزديكي هم
    نوعي فاصله وجود دارد

    posted 10 months ago. ( send a note )
  • Mana S

    Mana S says

    نیاز

    بی تو، ای روشنگر شب های من!
    بوسه می زد ناله بر لب های من
    در دلم از وحشت بیگانگی
    خنده می زد لاله ی دیوانگی
    دیده ام چون نرگس غم می شکفت
    وندرو برقی ز شبنم می شکفت
    در بلور اشک من یاد تو بود
    در سکوت سینه فریاد تو بود
    مخمل سرخ شفق رنگ تو داشت
    پرده های ساز، آهنگ تو داشت
    موج خیز سبزه دامان تو بود
    خفتنم آنجا به فرمان تو بود
    هر کجا بر تخته سنگی آبشار
    می شکست و پیکرش می شد غبار؛
    در غبارش باغ رؤیا می شکفت
    وز گلش رنگ تمنا می شکفت
    از تو دوری کردنم بیهوده بود
    بی تویی جان مرا فرسوده بود
    بی تو بودم لیک کنون باتوأم
    خود نمی دانم که این من یا توأم
    چون نسیمی بگذر از پیراهنم
    تا درآمیزی چو گرمی با تنم
    بی تو غمگینم، دمی بی من مباش
    جان شیرینم! جدا از تن مباش
    بی تو آرامم به جز آزار نیست
    بی تو بالینم به غیر از خار نیست
    تا دلم بازیچه ی ایام شد
    باده ی عشق ترا چون جام شد
    گر توانی جامه ام ساز و بپوش
    گر توانی باده ام ساز و بنوش
    نه، که ما را رخصت دیدار نیست
    ور بود، دانی که جز پندار نیست
    تو نسیم سرزمین دیگری
    بر کویر جان من کی بگذری؟
    من شب ِ پایان پذیر هستیم
    لحظه یی دیگر نپاید مستیم

    posted 11 months ago. ( send a note )
  • Nazanin

    Nazanin says

    ما ندرتاً دربارۀ آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشۀ چیزهایی هستیم که نداریم " . شوپنهاور

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Nazanin

    Nazanin says

    Salam,

    Ozr mikham ke inghadr dir be davateton pasokh dadam, modati bod ke forsat nemikaradam be shelfari sar bezanam, beharhal mamnoonam.

    Movafagh bashid

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Nazanin

    Nazanin says

    Salam,

    Ozr mikham ke inghadr dir be davateton pasokh dadam, modati bod ke forsat nemikaradam be shelfari sar bezanam, beharhal mamnoonam.

    Movafagh bashid

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Kami M

    Kami M says

    I wish you Health...
    So you may enjoy each day in comfort.

    I wish you the Love of friends and family...
    And Peace within your heart.

    I wish you the Beauty of nature...
    That you may enjoy the work of God.

    I wish you Wisdom to choose priorities...
    For those things that really matter in life.

    I wish you Generosity so you may share...
    All good things that come to you.

    I wish you Happiness and Joy...
    And Blessings for the New Year.

    I wish you the best of everything...
    That you so well deserve.

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Ramin Lion

    Ramin Lion says

    Happy New Year, With Best Wishes ---- سال نو میلادی مبارک

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    بَـد خدا شناسى
    (بخش دوّم)

    اگر خدا مى‌خواست (كه نخواسته) !!؟

    مقدمه

    ما بالاخره انسانيم و جامعه بشري و جهان و جميع امور را از زاويه منافع و مصالح خود مي بينيم و با اين ترازو همه چيز را مي‌سنجيم و دلمان ميخواهد هستي بر محور تمايلات ما بگردد!؟

    خدا را هم با خيالات و اوهام "انسان مدارانه" و قياس به نفس بشري تصور مي كنيم و اگر ديندار هم باشيم ، كلمات خدا را در قالب فهم و فرهنگ زمانه خود تفسير و توجيه كرده و خدائي به گونه انسان در ذهن خود مي سازيم.

    مصلحت انديشي هاي ما تابع درك و ديدمان از پديده هاي پيراموني و معيارهاي مادي در عمر موقت دنيائي مي باشد ، كه هرچند براي تدبيرامور زندگي بسيار ضروري است ، اما با چنين عينكي نميتوان افق هاي ابديت و آخرت را نظاره كرد و مصلحت با دوام‌تري را در نظامات فرا دنيائي در نظر گرفت.

    چاره اي نيست جز فرو نهادن عينك نزديك بين دنيائي و شفاف ساختن شيشه شناخت آن از گرد و خاك "خود محوري" هاي تيره كننده و رنگ هاي ننگ آور يا جنگ آور !!

    گام اول آن است كه خواسته هاي خود را از فيلتر خواسته هاي او عبور دهيم تا غبار قلبمان فرو نشيند و دلمان صاف و صيقل پرتو هدايت را منعكس نمايد.


    مـشـيّـت (خواسته نظام مند الهي)

    "خواسته"خدا را ، كه همان قوانين و مقررات و نظامات حاكم بر جوامع انساني است ، در اصطلاح قرآني "مشيت" مي نامند كه خدا باوران بايد خود را با آن هماهنگ سازند.

    ممكن است مؤمني با حسن نيت و قصد قربت به عبادت و عمل صالح بپردازد ، اما مشيت خدا رانشناخته ، مشيت "خود" را نا خواسته جايگزين كند و نتيجه معكوس بگيرد ! پس ضروري مي نمايد براي يك بار هم كه شده ، خواسته هاي خود را به خواسته (مشيت) الهي عرضه كنيم و تطابق يا تعارض آنرا بشناسيم .

    مختصر رساله حاضر براي همين تمرين تهيه شده است تا زمينه اي باشد براي مطالعات گسترده ترِ اهل تحقيق و تدبر در آيات قرآن .

    موضوع مشيّت كه از ريشه "شاء" (او خواست) گرفته شده ، با مشتقاتش ۲۳۶ بار در قرآن تكرار شده است ، بنابراين ازكلمات كليدي اين كتاب محسوب مي شود .

    همه ما با جملات : "ان شاء اله" و "ماشاء اله" آشنا هستيم، اما شايد كمتر به جمله : "ولوشاء اله" (اگر خدا بخواهد) كه حدود ۳۰ بار با ضمائر و زمان هاي مختلف در قرآن به كار رفته ، توجه كرده باشيم . ظاهرا به نظر مي رسد حروف : "ان" و "ولو" (در: ان شاء ، ولو شاء) هر دو شرطيه به معٍناي "اگر خدا بخواهد" هستند، اما در جمله"ان شاء اله ، تحقق يافتن موضوع را مشروط به مشيت خدا مي كند و در جمله: "ولوشاء اله" نفي مشيتي را از جانب خدا مورد تاكيد قرار مي دهد . پس معناي " امتناع" و انكار دارد . يعني خدا چنين نخواسته كه شما تصور مي كنيد ، بلكه قضيه درست بر عكس است و اراده او خلاف آن است !!

    آياتي كه در آنها جمله : "ولوشاء اله....ولكن ..." آمده است ، دقيقا بيانگر تفاوت عميق تشخيص ها و تمايلات به ظاهر معقول ومنطقي ما با " مشيت الهي" مي باشد كه ذيلا به عمده ترين موارد آنها اشاره مي كنيم:


    ۱- يكسان سازى مردم

    تصور و تلاش براي يكدست كردن مردم، با تاريخ بشري همراه بوده است . از آنجائيكه انسانها اغلب خود بين و محدودنگر هستند و خود را عقل كل تصور مي كنند! ، به گمان اين كه همگان بر اشتباهند و حقيقت به تمامه نزد آنان است ، تلاش مي كنند مردم را زير چتر واحد باورهاي سياسي ، مذهبي ، علمي و فرهنگي خود بياورند و جامعه يكدست بنا كنند ! فلسفه هاي: نازيسم ، فاشيسم ، كمونيسم ، امپرياليسم ، و در اين اواخر " نظم نوين جهاني" مگر غير از اين است؟

    چرا راه دور برويم ؟ در وطن خودمان نيز سياست هاي : دولت يكدست ، مجلس يكدست ، حزب واحد( حزب فقط حزب اله ....) و امثالهم مگر قابل انكار است ؟ ... مي گويند : يك خدا ، يك كتاب ، يك پيامبر، يك دين ، يك رهبر و يك سياست !!... البته اگر آدم ها هم مثل توليدات صنعتي يكسان بودند! اين امر به سادگي عملي مي شد ، اما اشكال اينجاست كه اختيار و اراده خداداد اين همشكلي را بر نمي تابد! ونتيجه اش هم اينهمه اختلاف و عناد و خشم و خون و خرابي و خسارت در تاريخ بشري است.

    بي خود نبود كه فرشتگان نيزاز خليفه شدن خلق جديد ، كه در زمين فساد مي كند و خون مي ريزد! خدا را ازفلسفه اين آفرينش بي سابقه مورد استفهام انكاري خود قرار مي دهند و او نيز پاسخشان مي دهد كه من چيزي مي دانم كه شما نمي دانيد (مضمون آيات ۳۰ تا ۳۴ سوره بقره)

    اگر فرشتگان از راز و رمز آزادي و " اختيارِ" انتخاب ، كه كليد آشنائي بر "اسماء" و رشد و كمال آدمي است، آگاه نبودند، چه انتظاري داريد كه آدميان خاك نشين و خود بين ، ارزش آزادي را عميقاً فهميده باشند؟

    تنها قصّه گزينش آدم و موهبت اختيار، كه امانت عظيم آدمي است ، مغفول واقع نشده است ، آيات ذيل كه موكداً مخالفت پروردگار را با يكسان سازي اُمّت ها بيان ميكند ، در طول تاريخ ناديده انگاشته شده است:

    هـــود ۱۱۸ ( در ارتباط با كافران) وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلاَ يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ
    إِلاَّ مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُم....
    اگر پروردگارت مي خواست ، همه مردم را امتي واحد ( موحد) قرار مي داد واين همه اختلاف نمي كردند، مگرآنكه پرودگارت رحمتي كند، و براي همين هم آنها را آفريده است ...

    نحل ۹۳ ( در ارتباط با اختلافات دروني جامعه اسلامي ) وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلكِن يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا كُنتُمْ تَعْمَلُون
    اگر خدا مي خواست ، حتما شما را يك امت قرار مي داد ، اما ( آزادي انتخاب داد تا درنظام واكنشي اعمال) كساني به گمراهي و يا به هدايت برسند ، و مسلما همه شما مسئول و پاسخگوي اعمال خود خواهيد بود.

    شورا ۶ تا ۸ ( در ارتباط با مشركين) وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَولِيَاء اللَّهُ حَفِيظٌ عَلَيْهِمْ وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ
    وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَجَعَلَهُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَكِن يُدْخِلُ مَن يَشَاء فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِمُونَ مَا لَهُم مِّن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ
    كسانيكه به غير از خدا اوليائي گرفته اند، خدا مراقب آنهاست و تو وكيل آنها نيستي ......... اگر خدا مي‌خواست ، همه آنها را امتي واحد ( موحد) قرار مي داد ، ولي ( بنا به پديده اختيار ) كساني را به رحمت خويش در مي آورد ، اما ظالمان ؛ سرپرست و ياوري نخواهند داشت .

    مائده ۴۸ ( در ارتباط با يهوديان و مسيحيان).... لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُم فَاسْتَبِقُوا الخَيْرَاتِ إِلَى الله مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
    ..... براي هر يك از شما ( مسلمانان ، يهوديان و مسيحيان) آئين و راه روشني قرار داديم ، و اگر خدا مي خواست ، شما را امتي واحد قرار مي داد ، ولي مي خواهد در آنچه ( اختيار ) به شما داده است، شما را بيازمايد. ازاين روي در نيكي ها بر يكديگر سبقت بگيريد . مقصد ( اين مسابقه) به سوي خداست و او در باره اختلافات شما ( در آن روز ) حكم خواهد كرد ( امروز اختلافات را رها كنيد و بر محور مشتركات همكاري نماييد).


    ۲- آزادى دشمنـانِ پيامبــران

    تجربه تاريخي بشراز حكومت و قدرت ، حكايت از اين ميكند كه زمام دارانِ حاكم مخالفين خود را هميشه سركوب كرده اند. با چنين قياس بشري ، بسيار طبيعي و منطقي به نظر مي رسد كه تصور شود وقتي خدا پيامبري و كتابي مي فرستد ، بايد موجبات موفقيت اين مقصود را فراهم و مخالفين را نابود نمايد! ، و اصلا مجال و ميداني به طرح نظريات شرك آميز ندهد!

    بر اساس چنين توهم و تصوري بوده است كه اين همه جنگ هاي درون ديني يا برون ديني با دگرانديشان انجام شده است. با همين تصور بوده است كه دادگاه هاي تفتيش عقايد و تيغ سانسور و سر بريدن ها و هيمه هاي آتش ارتداد بپا شده است.

    همه اين ها خواسته (مشيّت) بشري بوده است . اما خداوند هرگز چنين نخواسته و با موهبت " اختيار"، مخالفين انبياء را هم ميدان و مهلت داده تا در اين تضاد و تعارض و در كوره ابتلائات زندگي و با درگيري حق و باطل ، تكامل روحي انسان تحقق يابد و گوهر وجود آدمي جلوه و جلا پيدا كند .

    نگاه كنيد به شاهد اين سخن در:

    انعام ،۱۱۲ و ۱۱۳ وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نِبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ
    وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُواْ مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
    و بدين سان براي هر پيامبري دشمناني از شيطان صفتان آشنا و بيگانه ( رو در رو يا منافقانه) قرار داديم تا با سخناني به ظاهر فريبنده ( در مخالفت با كلام خدا) پيام هائي را به يكديگر القاء كنند .اگر پروردگارت مي‌خواست ، چنين نمي كردند ( ولي انسان را مختار آفريده است )، پس آنها را با بافته هايشان به حال خود رها ساز . اين ( آزادي) براي همين است تا دل هاي كساني كه به آخرت باور ندارند ، به ( گفتار فريبنده ) آنان گرايش يابد و آنها نيز ( از انتخاب خود) راضي باشند و آنچه مي خواهند بكنند!!

    مگر غير از اين است كه خدا به شيطان براي فريب نسل آدم تا قيامت مهلت داده است تا آدميان در انتخاب ميان دو قطب مثبت و منفي آبديده شوند !؟


    ۳- هدايت و ايمان اجباري نيست ! ....اما شرك و كفرآزاد است !؟

    تلاش بسياري از متوليان مذاهب بستن اجباري راه هاي خلاف و خطا و يكطرفه ساختن راه هائي است كه به زعم آنها به سعادت مي انجامد ! آيا از اين بديهي تر در فرهنگ و فعاليت هاي تبليغاتي ديني سراغ داريد !؟

    نمي گويم همه راه ها به يك مقصد منتهي ميشود و تفاوتي ميان هدايت و ضلالت نيست ، چه كسي چنين ادعاي خلافي مي كند ؟... سخن در اين است كه انتخاب راه اجباري نيست و خداوند به ما كه هيچ ، به رسولانش نيز چنين مجوزي نداده است . سهل است دائما آنها را از مراقبت و حفاظت از عقيده و ايمان بندگان بازداشته است.

    نگاه كنيد به آياتي كه با مقابل قرار دادن خواسته ( مشيت) ما با مشيت خدا ، اين تعارض را تبيين كرده است:

    نحل ۹ (در بيان اصول كلي) وَعَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِين
    كار خدا ارائه راه است و بعضي ازراه ها منحرف اند، و اگر خدا مي خواست همه شما را( به اجبار)هدايت مي كرد

    سجده ۱۳ ( در ارتباط با مجرمين و منكرين) وَلَوْ شِئْنَا لَآتَيْنَا كُلَّ نَفْسٍ هُدَاهَا وَلَكِنْ ...
    اگر مي خواستيم هر كسي را (ذاتا)هدايت مي كرديم وليكن ....

    انعام ۱۰۷ ( در ارتباط با مشركين) وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكُواْ وَمَا جَعَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظًا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ
    اگر خدا مي خواست آنها شرك نمي ورزيدند ، تو را هم محافظ ايمان آنها قرار نداده ايم و وكيل آنها هم نيستي

    يونس ۹۹ و۱۰۰-- وَلَوْ شَاء رَبُّكَ لآمَنَ مَن فِي الأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعًا أَفَأَنتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُواْ مُؤْمِنِينَ
    وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ
    اگر پروردگارت مي خواست همه اهل زمين ايمان مي آوردند ، ( اما ايمان به انتخاب آنان سپرده شده است). آيا تو مردم را به اكراه به ايمان وادار مي كني !؟

    انعام ۳۵ ( در ارتباط با تكذيب پيامبر و آزار و اذيت او) در سال ششم هجرت ، دوران اقتدار در مدينه !
    وَإِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكَ إِعْرَاضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَن تَبْتَغِيَ نَفَقًا فِي الأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِي السَّمَاء فَتَأْتِيَهُم بِآيَةٍ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَى الْهُدَى فَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْجَاهِلِينَ
    اگر روي گرداني آنها بر تو سنگين وناگوار است ( خونسرد و شكيبا باش ؛ وگرنه .....) اگر خدا مي خواست همه را اجباراً به راه هدايت جمع مي كرد . پس در زمره جاهلان (كساني كه احساسات خود را به جاي مصلحت حاكم مي كنند) مباش !!


    ۴- چرا خدا دشمنان راه حق را تار و مار نمي كند !؟

    مگر خدا بخشنده چشم و گوش و عقل و انديشه و دست و پاي منكران نيست ؟ ... پس چرا اين وسائل را كه در خدمت انكار او و دشمني با رسولانش به كار گرفته اند از آنان باز پس نمي گيرد ؟.. چرا مسخ و معدومشان نمي كند تا سد راه پيامبران و مؤمنين نباشند!؟

    اين سئوال را خدا ازما كرده است تا در پاسخش انديشه كنيم . نگاه كنيد به تكرار اين سئوال به تعابير مختلف:

    بقره ۲۰ ( در باره كافران ) در سال ۹ هجرت -وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ .
    و اگر خدا مي خواست قطعا شنوائي و بينائي آنان را سلب مي كرد . مسلما خدا بر هر كاري تواناست.

    ياسين ۶۶ و ۶۷( در باره كافران ، مشركين و مجرمين) وَلَوْ نَشَاء لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْيُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى يُبْصِرُونَ
    وَلَوْ نَشَاء لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَكَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِيًّا وَلَا يَرْجِعُونَ
    و اگر مي خواستيم ديدگانشان را محو مي كرديم ، آنگاه شتابان آهنگ راه كنند ، ولي چگونه مي‌توانستند ديد ؟ اگر مي خواستيم در جا مسخشان مي كرديم كه نه توان پيش رفتن داشته باشند و نه بازگشتن.

    اعراف ۱۰۰ ( در باره كافران تكذيب كننده رسولان) -أَوَلَمْ يَهْدِ لِلَّذِينَ يَرِثُونَ الأَرْضَ مِن بَعْدِ أَهْلِهَا أَن لَّوْ نَشَاء أَصَبْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَنَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ يَسْمَعُونَ
    اگر مي خواستيم آنها را به كيفر گناهانشان گرفتار مي كرديم و بر دلهايشان مهر غفلت مي نهاديم، در اين صورت اصلا نمي شنيدند !

    بقره ۲۲۰ ( در باره ظلم به يتيمان) وَلَوْ شَاء اللّهُ لأعْنَتَكُمْ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ....
    اگر خدا مي خواست ، شما را به كيفر پايمال كردن حقوق يتيمان به سختي مي انداخت ، مسلماً خدا عزتمند و حكيم است .

    اســـراء -۸۶ - وَلَئِن شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لاَ تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلاً
    اگر بخواهيم آنچه را به تو وحي كرده ايم ( از خاطرت) مي بريم و تو عليه ما وكيلي نمي تواني يافت .


    ۵- چرا خدا افشاگرى نمى كند !؟

    راه ديگر غير از قلع و قمع مخالفين يا از كار انداختن ابزار شناخت و خلع سلاح فكري آنها ، آگاه ساختن پيامبر و مؤمنين از چهره واقعي منافقين پنهان شده در پس پرده هاي فريب است . اما گويا اين حداقل را هم عليه آنها اعمال نكرده است.

    محمد ۳۰ و ۳۱- وَلَوْ نَشَاء لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ
    وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِينَ مِنكُمْ وَالصَّابِرِينَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَكُمْ
    و اگر مي خواستيم آنها ( كافران) را به تو مي نمايانديم كه ( باطن) آنها را از سيمايشان باز شناسي ، و از شيوه سخن گفتنشان ماهيتشان را دريابي و خدا بر اعمالتان آگاه است .( اما با آزادي و اختيار ) شما را آزمايش مي كنيم تا مجاهدان و صابران شما را بشناسيم و عملكردتان را ارزيابي كنيم .


    ۶- چرا خدا جلوى اختلاف و كشتار ميان مؤمنين را نمى گيرد!؟

    مسئله "اختيار" و آزادي انتخاب ، فقط براي دشمنان بيروني نيست ، در درون جامعه هم پاسداري از وحدت و احتراز از اختلاف و تفرقه به عهده تك تك مؤمنين است و گرنه خداوند از بالادست مومنين مانع اختلاف و كشتارميان آنها نمي شود !؟

    بقره ۲۵۳ ( در ارتباط با جنگ و كشتار ميان مسيحيان) .....وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِم مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَـكِنِ اخْتَلَفُواْ فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ وَمِنْهُم مَّن كَفَرَ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا اقْتَتَلُواْ وَلَـكِنَّ اللّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ......
    و اگر خدا مي خواست ، پيروان بعدي عيسي بن مريم ، با اين همه معجزات و دلائل روشني كه براي آنها آمده بود ، در مقام خصومت و ستيز بر نمي آمدند ، ولي ( به دليل " اختيار ، اختلاف كردند ، به گونه اي كه) گروهي به ايمان و گروهي به كفر روي آوردند ، و اگر خدا مي خواست با يكديگر جنگ نمي كردند ، ولي خدا ( طبق حكمت اختيار) آنچه بخواهد مي كند .


    ۷- چرا خدا اجازه مى دهد مردم فرزندان خود را فداى اهداف فريبكارانه كنند !؟

    انعام ۱۳۷ – وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلاَدِهِمْ شُرَكَآؤُهُمْ لِيُرْدُوهُمْ وَلِيَلْبِسُواْ عَلَيْهِمْ دِينَهُمْ وَلَوْ شَاء اللّهُ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ
    و بدين گونه (متوليان بتكده) قرباني كردن فرزندان در برابر بت ها را عبادتي بزرگ درنظر بسياري ازمشركين جلوه دادند و با اين فريب باطل نابودشان و آئينشان را بر آنها مشتبه ساختند . و اگر خدا مي خواست (و مانع آنها مي شد) چنين نمي كردند ، ( ولي انسان ها را مختار آفريده است) پس آنها را با اين ساخته هاي ذهنيشان به حال خود واگذار.

    وقتي مردمي با جهل و ناداني مرتكب چنين فجايعي ميشوند و بادست خود عزيزان دلبندشان را قرباني غلط انديشي هاي تبليغ شده مي كنند، چه كسي و چگونه ميتواند مانع اين موج جهالت گردد ؟ اگر درقبائل قديم عربستان اين جنايت ها براي تقرب به بت ها مي شد ، در دنياي متمدن امروز نيز قربانگاه هاي قدرتمندان سياست و اقتصاد ، ملت ها رابه مدد تبليغات وشستشوي مغزي، قرباني مطامع توسعه طلبي رهبران جاه طلب كرده است و مي‌كند . جنگ ميان مردمي كه يكديگر را نمي شناسند ، به فرمان كساني كه يكديگر را خوب مي شناسند !!


    ۸- چرا خدا براى هر ملتي پيامبر مستقلى نفرستاده است !؟

    اين سئوال را بخصوص ايرانيان رنجيده از اسلام سياست زده فقاهتي در اين زمان مطرح مي كنند كه چرا ما ايرانيان فارسي زبان بايد از پيامبر و كتاب عربي پيروي كنيم ؟

    البته مسيحيان موبور اروپائي و آمريكائي هم ميتوانند بپرسند چرا بايد از عيسي مسيح يا حضرت موسي كه هر دو اهل مشرق زمين بودند واز كتابي كه به زبان عبري نوشته شده است پيروي كنند ! اما چرا آنها چنين سئوالي نمي كنند !؟

    مي دانيم طبق آمار بيش از ۴۵۰۰ زبان زنده و ۵۰۰۰ مليت در دنياي امروز وجود دارد كه در ۱۹۲ كشور ثبت شده در سازمان ملل زندگي ميكنند . لحظه اي فكر كنيد اگر قرار بود هر كدام يك دين داشتند، اختلاف امروزي مذاهب چند برابر ميشد !؟

    آيا لازم است حقيقتي حتما به زبان و در زمان و به همشهريان ما گفته شود تا مقبول واقع گردد ؟

    قرآن نيز اين سئوال ما را انعكاس داده است:

    فرقان ۵۱

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    قرآن نيز اين سئوال ما را انعكاس داده است:

    فرقان ۵۱ ــ وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيرًا
    اگر مي خواستيم در هر شهري هشدار دهنده اي بر مي انگيختيم.

    ولي جوابش را در آياتي ديگر داده است كه:

    قصص ۵۹-- وَمَا كَانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّهَا رَسُولًا يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِنَا وَمَا كُنَّا مُهْلِكِي الْقُرَى إِلَّا وَأَهْلُهَا ظَالِمُونَ
    چنين نيست كه پروردگارت مردم شهرها را(بدون هدايت قبلي) هلاك كند ، مگر درآنكه در ميان مركز( پايتخت) آنان رسولي فرستاده باشد.


    ۹- چرا علم به تنهائى كسى را آدم نمى كند !؟

    ما عادت كرده ايم همان طور كه در دانشگاه مقام هر استادي را از درجات علمي و مداركي كه كسب كرده مي شناسيم ، در باره علماي ديني هم همين طور قضاوت مي كنيم ؛ چند تا كتاب نوشته ، چي تدريس مي كند ، چقدر مريد دارد و ...

    درجات آنها را نيز همانند درجات ارتشي تصور مي كنيم ؛ حجه الاسلام ، حجه الاسلام والمسلمين ، آيه اله ، آيه اله العظمي ....

    اما علم در عين آنكه شرط لازم است ، كافي نيست. تقوا، به معناي نيروي تسلط بر نفس و خويشتن داري ، كه در عمل، نه در مقام ظاهر مي شود، ملاك معتبر است .

    قرآن با نقل داستاني از بزرگ ترين عالم ديني قوم يهود كه دين را دكان دنيا كرده بود! به قول قديمي‌ها، نشان مي دهد كه : "مُلا شدن چه آسان، آدم شدن چه مشكل !؟"

    اعراف ۱۷۵ و۱۷۶ - وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِيَ آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ
    وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَـكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
    داستان آن كسي ( دانشمند ديني) را برآنان بخوان كه نشانه هاي خود رابه او آموخته بوديم ، ولي او از حمل اين (امانت كه آگاهي ازحق ايجاد مي كند) شانه خالي كرد (و حفاظ حق را پاره كرد)، در نتيجه شيطان پي گيرش شد ( طعمه او گرديد) و به تباهي افتاد .اگر مي خواستيم ( به صرف دانش ديني ) او را رفعت مي بخشيديم ، اما او تمايل به جاودانگي در زمين (تمتع مادي) كرد و در پي تمايلات نفس خويش بر آمد . ( تشنگي او به دنيا) همانند له له زدن سگ تشنه است كه از طبيعتش ناشي ميشود وعمل (خوبي يا بدي) تو نقشي در آن ندارد.


    ۱۰- جهل جهانسوز به " امانت اختيار" !

    وقتي موضوع " اختيار " و اراده آزاد انسان در انتخاب راه زندگي درست شناخته نشود ، همه كار خود را به حساب خدا مي‌گذاريم!

    اشكال كار تنها در اين نيست كه ما " مشيت" خدارا در قالب مشيت " خود" درك و فهم مي كنيم ، بدتر از آن ، تصور مُهر تأييد زدن خدا بر اعمالمان و بنا كردن مكتب و ايدئولوژي و فقه و فرهنگ ديني بر اساس ذهنيات خود ساخته مي باشد.

    مشركين با قياس گرفتن كار خدا با كار حاكمان كه هيچ مخالفتي را بر نمي تابند ، آزاد بودن خود براي پرستش بت ها و تحريم حلال ها را به حساب درستي كار خود و سكوت الهي ( مشيت مهلت ) را علامت رضايت او تلقي ميكردند، امروز نيز ميدان و مهلت دادن هاي رب ، رهبراني را نيز از راه به در كرده است!

    انعام ۱۴۸ و ۱۴۹ (و مشابه آن در نحل ۳۵) ــ سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلاَ آبَاؤُنَا وَلاَ حَرَّمْنَا مِن شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم حَتَّى ذَاقُواْ بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِندَكُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُونَ
    قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ
    مشركين ( براي تبرئه خود) خواهند گفت : اگر خدا مي خواست ما و پدرانمان شرك نمي ورزيديم و چيزي را سر خود تحريم نمي كرديم . پيشينيان آنها نيز چنين تصورات واژگونه اي داشتند كه تنبيه ما را چشيدند . بگو آيا بر اين گفتار دليلي براي عرضه داريد ؟آنها فقط پيرو گمانند و جز گزافه نمي گويند . بگو دلايل رسا مختص ( راه) خداست و اگر مي خواست همه آنها را ( اجبارا) هدايت ميكرد.

    زخرف ۲۰ ــ وَقَالُوا لَوْ شَاء الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُم مَّا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ
    مشركين گفتند اگر رحمان مي خواست ما اين بت ها را عبادت نمي كرديم . آنها براي چنين سخني هيچ دليل علمي ندارند و فقط حدس مي زنند.

    نه تنها سنت هاي شرك آميز خود را مصّوب خدا و مرضي او ميدانستند ، بلكه واسطه بودن فرشتگان را براي اداي حاجات مادي خود عين خواست خداوند ميدانستند و به همين دليل " نبوت پيامبر" را تكذيب مي كردند.

    مؤمنون۲۴..... وَلَوْ شَاء اللَّهُ لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً مَّا سَمِعْنَا بِهَذَا فِي آبَائِنَا
    و اگر خدا مي خواست فرشتگاني ( براي هدايت) ميفرستاد ، ما چنين سخني را از پدرانمان نشنيده ايم !

    فصلت ۱۴ قَالُوا لَوْ شَاء رَبُّنَا لَأَنزَلَ مَلَائِكَةً فَإِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ ....
    و گفتند اگر پروردگار ما مي خواست حتما فرشتگاني مي فرستاد ، ما به آنچه ( نبوتي كه ادعا مي كني) منكر هستيم .

    زخرف ۶۰ وَلَوْ نَشَاء لَجَعَلْنَا مِنكُم مَّلَائِكَةً فِي الْأَرْضِ يَخْلُفُون َ ....
    البته اگر ما مي خواستيم حتما فرشتگاني بجاي شما در زمين جانشين قرار مي داديم

    posted 12 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    بَـد خدا شناسى
    (بخش اوّل)

    آفت دين‌دارى


    " بد خداشناسي" ممکن است عنوان متداول و مصطلحي نباشد، اما به هر حال بياني است از نوعي خداشناسي متعارف ميان توده هائي از مردم که به آداب و رسوم ديني گذشتگان، هر چند شرک آميزو خرافي ، بيشتر پايبند هستند تا آنچه مستقيما در کتاب الهي و تعاليم توحيدي پيامبران آمده است.

    اين اصطلاح " من درآوردي" و ابتکار نويسنده نيست ، عنواني قرآني است که بارها تکرار شده است ؛ خداوند "منافقين و مشرکين " را "الظّانينَ باِلهِ ظَنّ السوء" ( بد گمانان به خدا) ناميده است (فتح ۷). يعني کسانيکه ديدگاه درستي نسبت به خدا ندارند و او را بد شناخته اند !

    قرآن در باره برخي از شکست خوردگان نبرد " احد" که روحيه خود را باخته و از موضع خود بيني و عافيت طلبي تصورات باطلي در باره خدا و حقانيت راهشان ميکردند ، همين اصطلاح " بد خدا شناسي را به کار برده است :

    آل عمران ۱۵۴ ــ .... و گروهي ديگر ، تنها در فکر خويش بودند و به شيوه ( دوران) جاهليت گمانهاي بدي نسبت به خدا داشتند ؛ مي گفتند : آيا ( اختيار) کار به دست ماست ( تا خود را از معرکه خلاص کنيم ) ؟! بگو : سر رشته تمام امور به دست خداست ...
    ... وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ الأَمْرِ مِن شَيْءٍ قُلْ إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ....

    حضرت علي نيز سه خصلت را ناشي از بدخداشناسي شمرده اند : ترس ، حرص و حسد . کسي که ازبندگان خدا مي ترسد و از اجراي وظيفه شانه خالي ميکند ، قدرت خدا را نشناخته است، کسي که حرص مي ورزد نيز رازق بودن خدا را درک نکرده و بالاخره کسي که حسادت مي کند ، بد خواه و بدبين بندگان اوست ، نه مهرش را آموخته و نه فضلش را شناخته است .

    اِنّ الْجُبنَ وَالْحِرصَ والحَسََدَ غَرائِزٌ شَتّي يجْمَعُها سُوءُ الظَََنِّ باِلهِ

    بد خداشناسي فضيلتي بر خدانشناسي ندارد ! همانطور که آدرس عوضي گرفتن يا مسير عوضي رفتن با آدرس نداشتن تفاوتي نميکند ، و به پزشک جعلي مراجعه کردن و نسخه عوضي گرفتن با دکتر نرفتن فرقي نميکند . چه بسا آدرس نداشتن و نزد طبيب نرفتن ، شخص را به چاره جوئي و انديشه وادارد و سرانجام پس از سرگرداني ها به مقصد و به سلامت برساند، اما کسيکه آدرس يا نسخه عوضي گرفته ، به اتکاء اطمينان کاذبش تفکر و تلاشي هم نميکند.

    بد خداشناسي پديده تازه اي نيست ؛ به درازاي تاريخ سابقه دارد . به نقل قرآن از قصص انبياء ، هيچ پيامبري براي اثبات وجود خدا ، يعني " خداشناسي" نيامده است ، بلکه تماما براي تبليغ " توحيد" يعني تک خدائي و تقواي از شرک و انحراف ، يعني مبارزه با " بد خداشناسي" و تصفيه و پالايش تعليمات به شرک و اوهام آلوده شده پيامبر پيشين آمده بودند.

    نهضت هاي اصلاحي در ميان پيروان پيامبران نيز در راستاي همان نهضت نبوت است ، که سلسله وار در تاريخ استمرار داشته است . اگر در مسيحيت امثال لوتر و کالوين نهضت پروتستانتيزم را به پا کردند ، در تاريخ اسلام پس از نهضت کربلا ، جريان اصلاح گري تا به زمان ما ادامه داشته است و در صده گذشته ظهور سيد جمال الدين اسدآبادي ، عبدو ، کواکبي و امثال آنها را در جهان اسلام شاهد بوده و در ايران نيز مصلحان ممتازي داشته ايم.


    آثار و علائم بيمارى

    بد خداشناسي بيماري مهلکي است همچون بيماري هاي جسم و جان ، و آثار و عوارضي دارد که با تشخيص باليني و آزمايشات متناسب قابل شناسائي و درمان ميباشد . نشانه هاي هر مرضي در اندام و اعضاء و جوارح ما آشکار ميشود ، نشانه هاي بد خدا شناسي را در روح و روان خود چگونه شناسائي کنيم؟

    کافي است به خود بنگريم و ميزان انگيزه و عشق و علاقه خود به موضوعات مادي و معنوي و صرف وقت و همت و هزينه اي که براي هر قسمت ميکنيم مورد مقايسه قرار دهيم . البته ذوق و سليقه واستعداد و امکانات ما يکسان نيست ، بنابراين ارزيابي ها ميتواند کاملا متفاوت باشد، اما به هر حال مواردي از مثال هاي زير ممکن است در باره ما صدق کند:

    *

    اگر اهل تفريح و سرگرمي و محفل و موسيقي باشيم ، به هر قيمتي شده بليط کنسرت را از مدتها قبل تهيه و سعي ميکنيم حتما صندلي رديف جلو را رزرو کنيم ، اما در مجالس مذهبي معمولا در رديف آخر مي نشينيم تا اگر حوصله مان سررفت ، سريع‌تر خارج شويم!
    *

    اگر اهل سينما و تاتر باشيم ، دو ساعت فيلم و نمايش را با نشاط مي گذرانيم ، ولي بعد از پنج دقيقه نماز به خميازه مي افتيم !
    *

    اگر اهل ورزش باشيم ، ساعت ها با هيجان کامل به تماشاي مسابقات مي نشينيم و روزها مسابقات جهاني در رشته هاي مختلف را تعقيب ميکنيم ، اما انگيزه اي به مشارکت در مسابقات اخلاقي در خدمت به محرومان نداريم !
    *

    اگر روزها رمان هاي چند جلدي را براحتي ميخوانيم ، ولي روزي يک صفحه کتاب ديني خواندن را مشکل مي بينيم !
    *

    اگر ساعت ها گپ زدن در مهماني ها و محافل انس ، با مدتهاي طولاني خداحافظي دم در! هنوز ما را خسته نميکند اما براي شرکت در مجالسي که براي امور عام المنفعه تشکيل ميشود ، هميشه گرفتاري و کمبود وقت پيدا ميکنيم!
    *

    اگر در کنار يارهستيم ، زمان مثل برق ميگذرد . اما در راز و نياز با خدا گوئي زمان متوقف است و دقيقه اش ساعتي سنگيني ميکند !
    *

    اگر براي احراز پست و مقام در موقعيت هائي که نان و نام دارد سخت رقابت ميکنيم ، اما از پذيرش مسئوليت در مؤسسات مردي غير انتفاعي و مشارکت در مخارج آن شانه خالي ميکنيم !
    *

    اگر ذوق خريد داريم و براي کالاهاي تزئيني و تفنني هزاران خرج ميکنيم ، اما پرداخت حق عضويت هاي عقب افتاده در موسسات ديني و ملي براي ما سنگين است !
    *

    اگر براي امور مادي و دنيائي خود برنامه ريزي و از هفته ها قبل قرارهاي خود را تنظيم ميکنيم ، اما براي خودسازيهاي معنوي طرح و برنامه اي تهيه نميکنيم !
    *

    اگر اهل محافظه کاري و پرواي از خطر هستيم و از هر ناشناخته اي احتراز ميکنيم ، اما مآل انديش و آخرت بين نيستيم و از عواقب اعمالمان بيم و هراس نداريم !
    *

    اگر براي خانه هاي موقت دنيائي تلاش و تکاپو ميکنيم ، اما براي خانه جاويد خود تدارکي نمي بينيم !
    *

    اگر خود را از شر هر خطري محافظت ميکنيم ، اما از بيم دامنگير شدن نتايج اعمالمان و ظلم و ستمي که به خود يا به ديگران کرده ايم هيچ پروائي نميکنيم !
    *

    اگر روزهائي که دير از خواب بيدار ميشويم و عجله داريم زودتر سر کار برويم ، اولين کاري که ازبرنامه روزانه حذف ميکنيم نيايش و يك صفحه قرآن است، نه مثلا ورزش يا صبحانه و ...!

    همه اين ها حکايت از بروز علائم و نشانه هائي از بيماري در اندام ايماني ما ميکند.


    خدا را " انسان وار" ديدن!

    اين بيت معروف از مثنوي مولوي را به ياد داريد که:

    هرکسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست اسرار من

    وقتي ما انسانها که همنوع و همطراز هستيم ، يکديگر را درست نميشناسيم و بر حسب ظن و گمان در باره ديگري داوري و با آنها دوستي ميکنيم ، بديهي است در باره خدائي که به تعبير قرآن : اول و آخر و ظاهر و باطن است ، چگونه مي‌انديشيم و اگر خدا اسماء خودش را معرفي نکرده بود چه تصور غريبي ،همچون خدايان اساطيري يونان باستان ، همان مهد فلسفه و حکمت داشتيم !!

    ميتوان تصور کرد اگرمورچگان هم مي خواستند تصوري از خدا داشته باشند ، شايد او را مورچه بزرگتري با شاخک هائي بس نيرومندتر مي پنداشتند!

    ديد ما نسبت به خدا بر حسب جهان بيني و زاويه نگرشمان تفاوت ميکند . وقتي تصورمان از او " انسان وار" باشد، همچون شاگرد مدرسه اي ميشويم که معلم را از زاويه تمايلات خود مي بيند ؛ اگرتکليف بدهد و سخت گير باشد، جلاد ميشود و اگر به حال خود رهايش سازد فرشته رحمت ميگردد !

    ميتوان مثالهاي زيادي از مقايسه انتظارات ما با نظامات خدائي مطرح کرد:

    *

    توده هاي مردم همواره سعي ميکنند با نزديک شدن به مراکز قدرت ، براي خود تکيه گاهي در زندگي دست و پا کنند و در جوامعي که قانون در آنها غائب است ! عوامل و آشناياني در دستگاههاي سياسي ، اطلاعاتي ، نظامي و ... به عنوان پارتي داشته باشند تا زير چتر حمايتي آنان ازگزند ديگران مصون باشند .. نظامات حکومتي نيز در طول تاريخ همواره از اين نيازسوء استفاده کرده و پايه هاي قدرت خود را بر دوش چنين وابستگاني قرار داده اند . مؤمنين نيز با چنين "قياس بشري" توقع دارند حالا که به ابر قدرت جهان هستي تکيه و توسل کرده اند ، بايد آسيب ناپذير باشند ! اگر نه براي خود، حداقل انتظار دارند خداوند رسولانش را به جبران زحمات آنها در برابر دشمنانشان حمايت کرده و مانع هر آسيبي به آنها شده باشد .اما قضيه را بر عکس مي بينند ! مصيبت ها و مشکلات عمدتا بر آنها فرود مي آيد و ابتلاء و امتحانشان از همه بيشتر است !؟

    *

    ارتباطات سببي و نسبي در پارتي بازي هاي دنيائي کاملا کارساز است و حمايت قدرتمندان از حاميانشان معمولا شامل خانواده آنان نيز ميشود ، اما در قرآن آمده است که همسران دو پيامبر بزرگ خدا ؛ نوح و لوط جهنمي شدند (سوره تحريم ۱۰) و حتي پسر نوح در دريا غرق شد و وساطت پيامبر هم کارگر نگرديد ! ... و بر عکس ، همسر فرعون مؤمني ممتازو ساکن بهشت شد و پسر بت تراش بابل ، بت شکن بزرگ تاريخ گرديد !!

    *

    ميگويند : "احترام امام زاده را متولي بايد نگه دارد !" انتظار ما اين است که خداوند بايد يکسره از پيامبرانش تعريف و تجليل کرده باشد ، اما مي بينيم در مواردي صريحاً انتقاداتي بر آنها کرده است! و اصلا لحن قرآن در باره آنها بيش از تعظيم و تشريف ، حالت تربيت ، تعليم و در مواردي ، تهديد و توبيخ دارد !

    *

    انتظار ما اين است که خدا موفقيت پيامبرانش را در دنيا تضمين و دشمنانش را تار و مار کرده باشد ، چرا که او قوي و قدير مطلق است ، اما ميدانيم بسياري از آنها شکست خوردند ، حداقل در کوتاه مدت و از نظر معيارهاي دنيائي به پيروزي نرسيدند ! پيامبر اسلام نيز هرگز مطمئن نبود سرانجام به پيروزي ميرسد ، قرآن اين هشدار الهي را بارها بيان کرده است که : تو ممکن است تحقق برخي از وعده هاي ما را ببيني يا قبل از آن از دنيا بروي ! (يونس ۴۶، رعد ۴۰، غافر ۷۷ و ...). اما ما براي پيروزي ورزشکارانمان در ميادين بين المللي متوسل به بزرگان مذهب ميشويم که مثلا گل بيشتري بزنيم و يا وزنه سنگين تري بلند کنيم و فکر نميکنيم با شکست ها بايد چه کنيم که بحساب ناتواني آن بزرگان گذاشته نشود !؟

    *

    در طول تاريخ ، سفرا و نمايندگان سياسي پادشاهان که به عنوان پيک و پيام آور نزد حکمرانان ساير نواحي ميرفتند ، از مصونيت متقابل برخوردار بودند و اگر مورد تعرض و قتل قرار ميگرفتند ، لشکر کشي هاي انتقامي ميکردند ، اما با تکذيب ، تمسخر ، توهين و تحقير رسولان و حتي قتلشان توسط ظالمان ، خداوند حليم تعجيلي در طرد و تعذيب دشمنان نکرده است ! ... تاريخ خونبار کربلا و قتل عام اصحاب امام حسين و اسارت اهل بيتش را که از ياد نبرده ايد !؟

    *

    ما ممکن است انتظار داشته باشيم پيامبر اسلام مدافع مطلق مستضعفان ودشمن آشتي ناپذير سرمايه داران بوده باشد ، اما تاريخ گواهي ميدهد در کنار محروماني همچون بلال و سميه و ياسر و ... برخي از اشراف قريش هم به او پيوستند و اصلا همسر پيامبر خديجه، ثروتمندي با سرمايه در گردش بود ! .. و داشتن و نداشتن براي پيامبرفرع بر حق و باطل بود.

    *

    ما انتظار داريم همينکه نمازي خوانديم و روزه اي گرفتيم يا زيارتي رفتيم ، خدا حوائجمان را برآورده کند و در زندگي دردسري نبينيم ! و در جهت مقابل نيز ، براي خدانشناسان و بي دين ها هزار جور درد بي درمان انتظار داريم ، اما مي‌بينيم حساب هايمان وارونه از آب درآمده و ابتلاها از زمين و آسمان بر مؤمنين مي بارد !

    *

    بيشتر ما " احساس مدار" و عاطفه محور هستيم ،مصلحت بلند مدت را فراموش ميکنيم و به احساسات مي چسبيم ! قرآن ميگويد زناکاري را (که در ملاء عام مقابل چهارنفر عادل زنا کرده و قبح فحشا را با تجاوز به حقوق خانواده ها برده) صد ضربه تازيانه بزنيد و در اجراي قانون خدا گرفتار "رأفت" نشويد (سوره نور آيه ۲) ،اما خيلي ها دلشان ميسوزد و بر آثار بلند مدت گسترش چنين مفاسدي ، که همچون سرايت عضو چرکين به بدن ، کل اندام را نابود ميکند ، چشم مي‌پوشند .

    *

    ما مي پرسيم منطق عذاب جاويد چيست و چرا براي گناهان محدود در يک عمر بايد نامحدود عذاب کشيد؟ اما نمي‌پرسيم چرا يک لحظه بي احتياطي در رانندگي ، جان يا جان هائي را براي ابد خاموش ميکند ! و يکبار شکست در امتحان فرصت ورود به دانشگاه را براي هميشه سلب ميکند؟

    *

    مي پرسيم اين چه خداي عادلي است که براي همه به تساوي استعداد و امکانات و سلامتي و سعادت قرار نداده است؟ اما فراموش ميکنيم بيشتر اين تبعيض ها و تجاوزات و فقر و محروميت ها ناشي از عملکرد خودمان و ظلم و ستمي است که بر يکديگر روا ميداريم . حکمت تنوع ها و تفاوت تعادل با تساوي را نيز نميشناسيم ويک لحظه نمي انديشيم که اگر همچون محصولات صنعتي يکسان بوديم و "اختيار"ي خدا نداده بود، چه دنيائي داشتيم!

    دهها مورد مشابه مثال هاي فوق را ميتوان مطرح کرد ، که پاسخ آن را با تغيير زاويه جهان بيني و خدا شناسي، ازکلام مستقم خداوند در کتابش ميتوان دريافت . مشروط بر آنکه از اسارت زمان و مکان در عمر موقت دنيائي و منافع محدود و موقت آن آزاد شويم و با آگاهي ازابعاد " اختيار"، ابتلا و امتحان را ابزار ارتقاء و رشد و کمال بدانيم.

    posted 12 months ago. ( send a note )