Yekta’s last login was Monday, October 31, 2011.
Rated 5 stars
آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد همواره به یاد من باش که من همیشه به یاد تو ام.از طرف بهترین دوست تو خدا.(سوره بقره آیه 152)
دلم گرفته استبه ايوان مي روم و انگشتانم رابر پوست كشيده شب مي كشمچراغهاي رابطه تاريكندچراغهاي رابطه تاريكندكسي مرا به آفتابمعرفي نخواهد كردكسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردني است
زندگی چیست؟زندگی برگ بودن در مسیر باد نیستامتحان ریشه هاستریشه هم هرگز اسیر باد نیست
بهاي يك سنتپسر كوچكي ، روزي هنگام راه رفتن در خيابان ، سكه اي يك سنتي پيدا كرد .او از پيدا كردن اين پول ، آن هم بدون هيچ زحمتي ، خيلي ذوق زده شد . اين تجربه باعث شد كه او بقيه روزها هم با چشمان باز سرش را به سمت پايين بگيرد و در جستجوي سكه هاي بيشتر باشد .او در مدت زندگيش ، 296 سكه 1 سنتي ، 48 سكه 5 سنتي ، 19 سكه 10 سنتي ، 16 سكه 25 سنتي ، 2 سكه نيم دلاري و يك اسكناس مچاله شده يك دلاري پيدا كرد . يعني در مجموع 13 دلار و 26 سنت .در برابر به دست آوردن اين 13 دلار و 26 سنت ، او زيبايي دل انگيز 31369 طلوع خورشيد ، درخشش 157 رنگين كمان و منظره درختان افرا در سرماي پاييز را از دست داد . او هيچ گاه حركت ابرهاي سفيد را بر فراز آسمان ها در حالي كه از شكلي به شكلي ديگر در مي آمدند ، نديد . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشيد و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئي از خاطرات او نشد .
خردلآورده اند كه در كنفرانس تهران روزي چرچيل، روزولت و استالين بعد از ميتينگ هاي پي در پي آن روز تاريخي، براي خوردن شام باهم نشسته بودند. در کنار میز یکی از سگهای چرچیل ساکت نشسته بود و به آنهانگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری میشه از این خردل تند به این سگ داد؟ روزولت گفت من بلدم و مقداری گوشت برید و خردلرا داخل گوشت مالید و به طرف سگ رفت و گوشت را جلوی دهانشگرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به خوردنکرد تا اینکه به خردل رسید، خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن صرفنظر کرد.بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیرهو مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره رفته و بایک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست دیگرش خردل را به زور بهداخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب زور خودش را از دست استالین رهانیدو خردل را تف کرد.در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛ دوستان هردوتاتون سخت در اشتباهید! شما باید کاری بکنید که خودش مجبور بشهبخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و بعد بلند شد و باچهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان درحالی که به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل گفت دیدید چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان احمال کرد
سلام( شبهای قدر نزدیکن)شب قدر، شب احیای خویش، با دم مسیحایی دعاست؛شبی است که باید قدر خویش را بشناسی، تقدیر خویش را رقم بزنیو خویشتنِ جدید را با قلم توبه و جوهر اشک ترسیم کنی.ان شاءالله که کتاب تقدیرتون رو خودتون بنویسید.یه خورده ازون خوباش همه تو کتاب ما بنویسید. التماس دعا
تولستوي ميگويد بايد گفتني هايي را گفت كه احتمالا بسياري ميدانند ولي جرات ابراز آن را حتي براي خودشان ندارند