Meysam Mobasheri (memo)

Meysam Mobasheri (memo)

When we all give the power
We all give the best
Every minute of an hour
Don't think about the rest
And you all get the power
You all get the best
When everyone gets everything
And every song everybody sing
--------------------------------------------
Life sciences are my major academic research areas. I study...more »
  • Tehran, Te, Iran/Tehran
  • member since Wednesday, September 19 2007

Groups

Friends

Meysam Mobasheri (memo)’s last login was 2 weeks ago.

Random books from my shelf

     
 
 
 

Public Notes

  • A.Gh

    a.gh says

    The past is unchangable, the future is unknown
    And now is a gift, that's why it's called the present !

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • samar

    samar says

    تلاش کنید
    تلاش كنيد همان گونه باشید كه مي گوييد.تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه از ديگران انتظار داريد.تلاش كنيد همان گونه رفتار كنيد كه گرفتار عذاب وجدان نشويد.تلاش كنيد تا راست گويي و صداقت عادت شما شود.تلاش كنيد هميشه دنبال يادگيري باشيد.تلاش كنيد با پيدا كردن دوستان جديد دوستان قديمي را هم حفظ كنيد.تلاش كنيد براي خوب كار كردن خوب هم استراحت كنيد.تلاش كنيد هميشه براي اطرافيانتان جذاب باشيد.تلاش كنيد اگر از كسي رنجيده ايد، با خود او صحبت كنيد، نه پشت سر او. تلاش كنيد وقتي به موفقيتي مي رسيد، آنهايي كه در اين راه به شما كمك كرده اند را فراموش نكنيد.تلاش كنيد تا عهدي شكسته نشود و اگر هم مي شكند ،شما نباشيد.تلاش كنيد تا باور كنيد ديگران وظيفه اي در قبال شما ندارند و عامل سعادت يا شقاوت هر كس خود اوست.تلاش كنيد قدردان لطف ديگران باشيد و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشيمان نكنيد.تلاش كنيد به هر چيز آنقدر بها بدهيد كه استحقاقش را دارد.تلاش كنيد دنيا را با زيبايي هايش ببينيد.

    posted 2 weeks ago. ( send a note )
  • ALEX

    alex says

    hi meysam!!
    thanks for accepting the friendship offer.
    Hope you are fine and in the best of everything!!

    alex

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    Hiiiiiii Memo
    How r u?
    I'm very well thank you!!!
    Are you well too???

    posted 1 month ago. ( send a note )
  • samar

    samar says

    I couldent understand your mean.you said that the plant can see the spring beacause they R green?no,I dont think so........

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • samar

    samar says

    دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کردسنگ غرق شود نه انکه تو متلاطم شوی

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Roya g

    roya g says

    دفترم را باز میکنم،اولین صفحه حکایت از رفتنت دارد به صفحات دیگر نگاه میکنم،تمام صفحات دفتر از نبودنت،ازغم دوریت،از چشم انتظاریم وازامیدبه بازگشت ات پر کرده ام تنها یک برگ سفید باقی مانده، برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Roya g

    roya g says

    دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Roya g

    roya g says

    وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار كسی رو كه خیلی دوستت داره

    وقتی ناامیدشدی به یاد بیار كسی رو كه تنها امیدش تویی

    وقتی پر از سكوت شدی به یاد بیار كسی روكه به صدات محتاجه

    وقتی دلت خواست از غصه بشكنه به یاد بیار كسی روكه توی دلت یه كلبه ساخته بود

    وقتی چشمات از تصویرم تهی شدند به یاد بیار كسی رو كه حتی توی عكسش هم بهت لبخند می زنه

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • AMIR HOSSEIN

    amir hossein says

    جیبم را از هر چه می خواهی پر کن
    سوراخ است
    از هر چه می خواهی
    ---------------------
    تا دانه آخر در می رود
    آدمی که برای شالم بافته ام

    دو شعر از منیره پرورش
    مجموعه فقط همین است / نشرثالث 86

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • samar

    samar says

    اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد امد چرا ما انسانها باور نداشته باشیم که روزی خواهیم توانست به هر انچه که می خواهیم دست یابیم؟

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • samar

    samar says

    زندگی دو نیمه دارد
    نیمه اول امید به نیمه دوم
    و نیمه دوم در حسرت نیمه اول

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Leila

    leila says

    زندگي شايدهمين باشد
    يك فريب كوچك ازدست گرامي ترعزيزانت
    من كه باوركرده ام
    بايدهمين باشد

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    سلام آقا میثم
    خوبین؟
    خواهش می کنم قابل شما رو نداشت.
    گاهی از ما هم یادی بکنین چون هر چی باشه ما دوستان قدیمی تو شلفاری هستیم اینو که فراموش نکردین؟
    امیدوارم موفق باشین
    Best for you
    fereshteh

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • fereshteh m

    fereshteh m says

    وقتي خدا زن را آفريد
    وقتي خدا زن را آفريد به من گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي . مراقب باش...
    شيخ حرف خدا را قطع كرد و گفت مراقب باش به او نگاه نكني .
    سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين مي بارند . گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان مي شوي.
    از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است.
    مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت مي سوزاند و سرنگون به چاه ويلت مي افكند....
    مراقب باش
    ...و من بي آنكه بپرسم پس چرا او را آفريد
    گفتم ((به چشم ))
    شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه به قصد امتحان تو و اين از لطف اوست در حق تو.
    پس شكر كن و هيچ مگو...
    گفتم ((چشم ))
    و در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز او را نديدم به چشمانش ننگريستم .
    آوايش را نشنيدم .
    چقدر دوست مي داشتم بر موجي كه مرا به سوي او مي خواند بنشينم اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز مي گريختم.
    و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده و احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نمي شناختمش.
    اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم .
    ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم . و گريستم . نمي دانستم چرا؟
    قطره اشكي از چشمانم جاري شد. و در پيش پايم به زمين نشست .
    به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم ، مي دانست با لبخند گفت اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش. كه او داروي درد توست بدون او ناقصي . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم ؛ نمي بيني كه در بطن وجودش موجودي را به پرورش مي برد.من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآوردم پس اگر تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم.
    من : اشكريزان و حيران خدا را نگريستم . پرسيدم پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟
    گفت : من ؟
    فرياد زدم : شيخ گفت تو سكوت كردي اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟
    باز صبورانه و با لبخند هميشگي گفت : من سكوت نكردم فقط تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي .
    و من در گوشه اي ديدم شيخ همچنان حرفهاي پيشين را تكرار مي كند.

    برگرفته از: http://www.prfco.com/modules.php?name=News&file=article&sid=926

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • sara  d

    sara d says

    روزی مرد نا بینایی روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود :من کور هستم لطفا کمک کنید .
    انسان خلاقی از کنار او می گذ شت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه داخل کلاه بود او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون آنکه از او اجازه بگیردتابلوی او را بر داشت آنرا بر گرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و بعد تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد عصر آن روز آن فرد به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است .مرد کور از صدای قدمهایش او را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که روی آن چه چیزی نوشته است
    آن شخص جواب داد چیز خاص و مهمی نبود من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد مرد نا بینا هیچ وقت نفهمید که او چه چیزی روی تابلو نوشته است اما روی آن نوشته بود
    امروز بهار است ولی من نمی توانم آن را ببینم

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • Roya g

    roya g says

    داشتم اشکهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چکان جعل ميکردم خاطرم آمد شايد دلتنگ خنده هايم باشي ببخش اگر اين روزها عشق با گريستن ثابت ميشود

    posted 2 months ago. ( send a note )
  • A.Gh

    a.gh says

    دست من وقت نوشتن
    شکل اسم تو رو داره
    وقت خوندن صورت من
    خنده هات و کم میاره..
    عطر یاسی که تو چیدی
    ناز صد باغ و خریده
    ماه کامل سرسفره
    گریه ها مو سر کشیده...
    تو چه خوش رنگ و عزیزی
    مثل یک نت لب گیتار
    مثل فکر شعر تازه
    حدس یک گل پشت دیوار...
    ای تو دل کوک, ای خوش آهنگ
    تو شنیدنی ترینی...
    من پر از هوای غربت
    تو هوای سرزمینی
    زمهریر نارفیقان ,
    خواب آفتابی می بینه
    هجرت ما وسط آب
    زورقی بی سرنشینه...
    پیله بستن در دل تو
    کار پروانه شدن بود
    گرد شعله قد کشیدن
    رقص ناب مرد و زن بود
    با تو باید مثل شبنم
    عطر گل ها رو بغل کرد
    تلخی فاصله ها رو
    پرکندوی عسل کرد..
    تو چه خوش رنگ و عزیزی
    مثل یک نت لب گیتار
    مثل فکر شعر تازه
    حدس یک گل پشت دیوار...

    posted 3 months ago. ( send a note )
  • Leila

    leila says

    به ديدارم بيا هرشب
    دراين تنهايي تنهاوتاريك خدامانند
    دلم تنگ است
    بيا اي روشن اي روشنترازلبخند
    شبم راروزكن درزيرسرپوش سياهيها
    دلم تنگ است
    بيابنگرچه غمگين وغريبانه
    دراين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال
    دلي خوش كرده ام بااين پرستوهاوماهيهاواين نيلوفرآبي وتالاب مهتابي
    بيا اي هم گناه من دراين برزخ
    بهشتم نيزوهم دوزخ
    به ديدارم بيا اي هم گناه اي مهربان بامن
    كه اينان زود مي پوشندرودرخوابهاي بي گناهيها
    ومن مي مانم وبيدادوبيخوابي
    .... شب افتاده است ومن تنها وتاريكم
    ودرايوان ودرتالاب من ديريست
    درخوابند
    پرستوها وماهيها وآن نيلوفرآبي
    بيا اي مهربان با من !
    بيا اي ياد مهتابي!

    اخوان ثالث

    posted 3 months ago. ( send a note )


© 2008 Tastemakers, Inc. | Portions of Shelfari.com are Copyright © 1996-2008 Amazon.com, Inc. or its affiliates. Terms & Conditions | Privacy Policy | Copyright Policy