has 25 followers and is following 27 people
Hamaseh G’s last login was Monday, May 2, 2011.
سلام دوست عزیز و فرهیختهوبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده " با شعر جدیدی با نام " سرنوشت " به روز شدhttp://teekany.blogfa.com/9006.aspxمنتظر شنیدن نظرات کارساز شما عزیز هستمبا مهر و احترام
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟گفت : چهار اصل1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم
ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند. پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه! کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!! و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!! مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت... کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟! معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم... اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !
سلام... من مدتی به اینترنت دسترسی نداشتم...اما راستش یادم نمی آد امانتیی دست تو داشته باشماگر خواستی می تونستی برای خودت برش داری... اگر هم نه... می تونم ازت بگیرمشحالا هرچی هست:)))
من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم.چراغ می افروزم.زرتشت
... I Sucked your cobra's position from your broken lipsand my fever mounted like a sickness ...By : Emmanual Dongala
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند :دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و باتمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ?به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد .بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ?اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .
نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیمبلکهقلبهایی است که جذب میکنیم . . .حکمت ، درختی است که ریشۀ آن در قلب است و میوۀ آن در زبان . . .(بطلمیوس)
آخرين حضور يک برگ رو تن درخت اميدميگه آره ميشه اينجا ،با يه برگم نشه خشکيدميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کردميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کردبا حضورت ميشه اينجا خونه اي تازه بپا کردميشه تا آخر دريا با اميد تو شنا کردميشه دنبال پناهي واسه برگاي گلا بودتو هجوم تلخ غربت با غريبه آشنا بود لاي کوچه هاي ترديد ميشه باز ترانه ها گفتميشه احساس نبودو،از تو ذهن شاخها شستميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کردميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد
سلام دوست عزیز... سال نوت مبارک
سلام عیدتون مبارک باشه و امیدوارم سال جدید را با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید و سال پر باری براتون باشهبا آرزوی بهترینها برای شما دوست عزیز
جغد دهشت-----------------------بر دیوار اتاق خوابت میخ میکوبی به جای آویختن عکسم، خودم را بر دیوار میآویزیآیا این همان چیزی است که انسان با عشق ما را بدان فرا میخوانَد؟چگونه از پرواز شب آزادیو اسرار آویخته در بالهایم شانه خالی کنمدر حالی که بالهایم به غبار سایهها آغشته است تا به صورت مومیایی درآیم؟آیا این همان چیزی است که زنان عاشق مدعی وفاداری به آن هستند؟ ----------------------------------- غادة السماناز کتاب رقص با جغدhttp://www.shelfari.com/books/21708878/Dancing-With-The-Owl?uid=1644077ترجمه عبدالحسین فرزادنشر چشمه
سلام دوست عزیز و سپاس از اینکه مرا شایسته دوستی برای خود دانستید .. امید آن دارم در کنار هم بتوانیم به بهترین وجه ممکن تبادل اطلاعات کنیم .. کامیاب باشید
دلم گرفته استبه ايوان مي روم و انگشتانم رابر پوست كشيده شب مي كشمچراغهاي رابطه تاريكندچراغهاي رابطه تاريكندكسي مرا به آفتابمعرفي نخواهد كردكسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد بردپرواز را به خاطر بسپارپرنده مردني است
نویسنده : جلیل صفربیگی از مجله ادبی پیاده روhttp://www.piadero.ir------------------------------------1دیگر نه دلم شوق تماشا داردنه پنجره ای به سمت فردا داردتنهایی دیگری برو پیدا کناین غار برای یک نفر جا دارد2بد جور به هم ریخته و ترسیدهمادر که دوباره خواب شومی دیده از بهت و سکوت پدرم می ترسمما گاو نداریم ولی زاییده 3طفلک پسرم باز مجابش کردمبی شام به زور قصه خوابش کردمناگاه کبوتری به خوابش آمدناچار گرفتم و کبابش کردم4مانند همیشه چشم هایم به در استبر سفره ی ما جگر نه خون جگر استته مانده ی سفره ی شما را آوردآری پدرم مورچه ی کار گر است5درهام همیشه روی مردم بازندآنان که مقیم عشق و اهل رازندمیخانه ی کوچک خرابی هستمدارند به جام مسجدی می سازند
زندگی چیست؟زندگی برگ بودن در مسیر باد نیستامتحان ریشه هاستریشه هم هرگز اسیر باد نیست
زندگی چیست؟زندگی برگ بودن در مسیر باد نیستامتحان ریشه هاستریشه هم هرگز اسیر باد نیست.
زیر باران کنار سنبل الطیب های سرخآوازی غمگین سر داده استماده گربه ای پیر
وبلاگ "آواز دسته جمعی ملاحان گمشده" با شعر "هزار ماهی پریشانی" به روز شدhttp://teekany.blogfa.com/8909.aspx