Books

Follows you (block)

Requested to follow you (accept | block)

Blocked (unblock)

Hamaseh G

Hamaseh G

has 25 followers and is following 27 people

  • Tehran, Te, Iran
  • member since October 14, 2007

Groups

Following

Hamaseh G’s last login was Monday, May 2, 2011.

Reading Timeline

   
 
Plan to Read Reading Now I've Read
  1.  
  2.  

Public Notes

  • says

  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    سلام دوست عزیز و فرهیخته
    وبلاگ " آواز دسته جمعی ملاحان گمشده " با شعر جدیدی با نام " سرنوشت " به روز شد
    http://teekany.blogfa.com/9006.aspx
    منتظر شنیدن نظرات کارساز شما عزیز هستم
    با مهر و احترام

    posted 8 months ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا كردی؟

    گفت : چهار اصل
    1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
    2- دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
    3- دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش كردم
    4- دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    ميگويند حدود ٧٠٠ سال پيش، در اصفهان مسجدي ميساختند.
    روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده کاري ها را انجام ميدادند.
    پيرزني از آنجا رد ميشد وقتي مسجد را ديد به يکي از کارگران گفت: فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه!
    کارگرها خنديدند. اما معمار که اين حرف را شنيد، سريع گفت : چوب بياوريد ! کارگر بياوريد ! چوب را به مناره تکيه بدهيد. فشار بدهيد. فششششششااااررر...!!!
    و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!
    مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
    کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
    معمار گفت : اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با ديگران صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت، اين مناره تا ابد کج ميماند و ديگر نميتوانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاک کنيم...
    اين است که من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم !

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • mahmood(r-m)

    mahmood(r-m) says

    سلام... من مدتی به اینترنت دسترسی نداشتم...
    اما راستش یادم نمی آد امانتیی دست تو داشته باشم
    اگر خواستی می تونستی برای خودت برش داری... اگر هم نه... می تونم ازت بگیرمش
    حالا هرچی هست
    :)))

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    من برای نبرد با تاریکی شمشیر نمیکشم.
    چراغ می افروزم.
    زرتشت

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    ... I Sucked your cobra's position from your broken lips
    and my fever mounted like a sickness ...

    By : Emmanual Dongala

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.
    بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و و قتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند :
    دیگر چاره ایی نیست .شما به زودی خواهید مرد .
    دو قورباغه حرفهای آنها را نشنیده گرفتند و با
    تمام توانشان کوشیدند تا از گودال خارج شوند.
    اما قورباغه های دیگر دائما به آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی توانید از گودال خارج شوید ?
    به زودی خواهید مرد . بالاخره یکی از قورباغه ها تسلیم گفته های دیگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت .
    او بی درنگ به ته گودال پرتاب شد و مرد.
    اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد .
    بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که دست از تلاش بردار ?
    اما او با توان بیشتری برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و بالاخره از گودال خارج شد.
    وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند : مگر تو حرفهای ما را نشنیدی ؟
    معلوم شد که قورباغه ناشنوا است و در واقع او در تمام راه فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند .

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم

    بلکه

    قلبهایی است که جذب میکنیم . . .



    حکمت ، درختی است که ریشۀ آن در قلب است و میوۀ آن در زبان . . .

    (بطلمیوس)

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    آخرين حضور يک برگ رو تن درخت اميد

    ميگه آره ميشه اينجا ،با يه برگم نشه خشکيد

    ميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کرد

    ميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد

    با حضورت ميشه اينجا خونه اي تازه بپا کرد

    ميشه تا آخر دريا با اميد تو شنا کرد

    ميشه دنبال پناهي واسه برگاي گلا بود

    تو هجوم تلخ غربت با غريبه آشنا بود



    لاي کوچه هاي ترديد ميشه باز ترانه ها گفت

    ميشه احساس نبودو،از تو ذهن شاخها شست

    ميشه اينجا پر کشيد و تا ته دنيا سفر کرد

    ميشه تاريکي شب رو با اميد تو سحر کرد

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • mahmood(r-m)

    mahmood(r-m) says

    سلام دوست عزیز... سال نوت مبارک

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • mahmood(r-m)

    mahmood(r-m) says

    سلام دوست عزیز... سال نوت مبارک

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • Saeid Abouzari

    Saeid Abouzari says

    سلام عیدتون مبارک باشه و امیدوارم سال جدید را با خوبی و خوشی آغاز کرده باشید و سال پر باری براتون باشه
    با آرزوی بهترینها برای شما دوست عزیز

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    جغد دهشت
    -----------------------
    بر دیوار اتاق خوابت میخ می‌کوبی
    به جای آویختن عکسم، خودم را بر دیوار می‌آویزی
    آیا این همان چیزی است
    که انسان با عشق ما را بدان فرا می‌خوانَد؟
    چگونه از پرواز شب آزادی
    و اسرار آویخته در بال‌هایم
    شانه خالی کنم

    در حالی که بال‌هایم به غبار سایه‌ها آغشته است
    تا به صورت مومیایی درآیم؟
    آیا این همان چیزی است که
    زنان عاشق
    مدعی وفاداری به آن هستند؟
    -----------------------------------
    غادة السمان
    از کتاب رقص با جغد
    http://www.shelfari.com/books/21708878/Dancing-With-The-Owl?uid=1644077
    ترجمه عبدالحسین فرزاد
    نشر چشمه

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • F.sima

    F.sima says

    سلام دوست عزیز و سپاس از اینکه مرا شایسته دوستی برای خود دانستید .. امید آن دارم در کنار هم بتوانیم به بهترین وجه ممکن تبادل اطلاعات کنیم .. کامیاب باشید

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • dariush_shaghaiegh2000

    dariush_shaghaiegh2000 says

    دلم گرفته است

    به ايوان مي روم و انگشتانم را

    بر پوست كشيده شب مي كشم

    چراغهاي رابطه تاريكند

    چراغهاي رابطه تاريكند

    كسي مرا به آفتاب

    معرفي نخواهد كرد

    كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

    پرواز را به خاطر بسپار

    پرنده مردني است

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    نویسنده : جلیل صفربیگی
    از مجله ادبی پیاده رو
    http://www.piadero.ir
    ------------------------------------
    1
    دیگر نه دلم شوق تماشا دارد
    نه پنجره ای به سمت فردا دارد
    تنهایی دیگری برو پیدا کن
    این غار برای یک نفر جا دارد
    2
    بد جور به هم ریخته و ترسیده
    مادر که دوباره خواب شومی دیده
    از بهت و سکوت پدرم می ترسم
    ما گاو نداریم ولی زاییده
    3
    طفلک پسرم باز مجابش کردم
    بی شام به زور قصه خوابش کردم
    ناگاه کبوتری به خوابش آمد
    ناچار گرفتم و کبابش کردم
    4
    مانند همیشه چشم هایم به در است
    بر سفره ی ما جگر نه خون جگر است
    ته مانده ی سفره ی شما را آورد
    آری پدرم مورچه ی کار گر است
    5
    درهام همیشه روی مردم بازند
    آنان که مقیم عشق و اهل رازند
    میخانه ی کوچک خرابی هستم
    دارند به جام مسجدی می سازند

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • dariush_shaghaiegh2000

    dariush_shaghaiegh2000 says

    زندگی چیست؟
    زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست
    امتحان ریشه هاست
    ریشه هم هرگز اسیر باد نیست

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • dariush_shaghaiegh2000

    dariush_shaghaiegh2000 says

    زندگی چیست؟
    زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

    امتحان ریشه هاست

    ریشه هم هرگز اسیر باد نیست.

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    زیر باران کنار سنبل الطیب های سرخ
    آوازی غمگین سر داده است
    ماده گربه ای پیر

    posted 1 year ago. ( send a note )
  • A m i r   H o s s e i n

    A m i r H o s s e i n says

    وبلاگ "آواز دسته جمعی ملاحان گمشده" با شعر "هزار ماهی پریشانی" به روز شد
    http://teekany.blogfa.com/8909.aspx

    posted 1 year ago. ( send a note )