has 7 followers and is following 11 people
Amin_ir’s last login was Wednesday, February 3, 2010.
Rated 5 stars
يك روززندگيدو روزمانده به پايان جهان ،تازه فهميدكه هيچ زندگي نكرده است.تقويمش پرشده بودتنها دوروزخط نخورده باقي مانده بود.پريشان شدوآشفته وعصباني. نزدخدارفت تا روزهاي بيشتري ازخدابگيرد.دادزدوبدوبيراه گفت،خداسكوت كرد.آسمان وزمين رابه هم ريخت،خداسكوت كرد.جيغ زدوجاروجنجال راه انداخت،خداسكوت كرد. به پروپاي فرشته وانسان پيچيد،خداسكوت كرد.كفرگفت وسجاده دورانداخت،خداسكوت كرد.دلش گرفت وگريست وبه سجاده افتاد،خداسكوتش راشكست وگفت :"عزيزم اما يك روزديگرهم رفت.تمام روزرابه بدوبيراه وجاروجنجال ازدست دادي،تنها يك روزديگرباقيست ،بياولااقل اين يك روزرا زندگي كن."لابه لاي هق هق گفت:امابا يك روز!بايك روزچه كارمي توان كرد!؟خداگفت:"آن كس كه لذت يك روز زيستن راتجربه كند،گويي كه هزارسال زيسته است وآنكه امروزش رادرنمي يابد،هزارسال هم به كارش نمي آيد." وآن گاه سهم يك روز زندگي رادردستانش ريخت وگفت:"حالا برو وزندگي كن."اومات ومبهوت،به زندگي نگاه كردكه درگودي دستانش مي درخشيد. امامي ترسيدحركت كند،مي ترسيدراه برود،مي ترسيد زندگي ازلاي انگشتانش بريزد.قدري ايستاد... بعدباخودش گفت:وقتي فردايي ندارم،نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد،بگذاراين يك مشت زندگي رامصرف كنم.آن وقت شروع به دويدن كردزندگي رابه سرورويش پاشيد،زندگي رانوشيدوزندگي رابوييدوچنان به وجدآمد كه ديدمي تواند تاته دنيابدود،مي تواند بال بزند،مي تواندپا روي خورشيد بگذارد.مي تواند... او درآن يك روزآسمان خراشي بنانكرد،زميني رامالك نشد،مقامي رابه دست نياورد،اما...اما درهمان يك روزدست برپوست درخت كشيد.روي چمن خوابيد.كفش دوزكي راتماشاكرد.سرش رابالا گرفت وابرها راديدوبه آنهايي كه نمي شناختندش سلام كردوبراي آنهاكه دوستش نداشتندازته دل دعاكرد.اودرهمان يك روزآشتي كردوخنديدوسبك شد،لذت بردوسرشارشدوبخشيد. عاشق شدوعبوركردوتمام شد.اوهمان يك روززندگي كرداما فرشته ها درتقويم خدانوشتند،امروزاودرگذشت ،كسي كه هزارسال زيسته بود!
آرام باشتوكل كنتفكركنسپس آستينهارابالابزنآنگاه دستان خداوندراميبيني كه زودترازتودست بكارشده اندامام علي ع
عشق وديوانگيدرزمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين بازنشده بود،تمام خصوصيات انساني ،دورهم جمع شده بودند وباهم زندگي مي كردند وهيچكدام برديگري برتر نبود.يك روزنشاط گفت : بياييد بازي كنيم ،مثلا قايم باشك! ديوانگي فرياد زد:آره قبوله،من چشم مي گذارم.چون كس ديگري توان وحوصله پيداكردن ديوانگي رانداشت،همه قبول كردند .ديوانگي چشمهايش را بست وشروع به شمردن كرد،يك ...دو...سه... همه به دنبال جايي بودند تاپنهان شوند. نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان كرد. خيانت داخل انبوهي ازخاك شد.ذكاوت به ميان ابرها رفت واصالت به بالاي درخت . هوس به مركززمين به راه افتاد،دروغ اما كه مي گفت به اعماق كويرخواهدرفت ،به اعماق دريارفت! طعم،داخل يك سيب سرخ قرارگرفت.حسادت هم رفت داخل يك چاه عميق،همه پنهان شده بودندوديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه ...هفتادوچهار...!اما عشق هنوزمعطل بودونمي دانست به كجا برود ،تعجبي هم ندارد پنهان كردن عشق خيلي سخت بود ديوانگي داشت به عددصد نزديك ميشد كه عشق رفت وسط يك دسته گل رزوآرام نشست.
گروهی از فارغ التحصیلان قدیمی یک دانشگاه که همگی در حرفه خود آدمهای موفقی شده بودند با همدیگر به ملاقات یکی از استادان قدیمی خود رفتند.پس از خوش و بش اولیه هر کدام از آنها درباره کار خود توضیح می داد و همگی از استرس زیاد در کار و زندگی شکایت می کردند.استاد به آشپزخانه رفت و با یک کتری بزرگ چای و انواع و اقسام فنجانها از پلاستیکی و بلور و کریستال گرفته تا سفالی و چینی و کاغذی با زگشت و مهمانانش را به چای دعوت کرد و از آنها خواست که خودشان زحمت چای ریختن برای خودشان را بکشند . پس از آنکه تمام دانشجویان قدیمی استاد برای خودشان چای ریختند و صحبتها از سر گرفته شد استاد گفت :اگر توجه کرده باشید تمام فنجانهای قشنگ و گران قیمت برداشته شده و فنجانهای دم دستی و ارزان قیمت داخل سینی بر جای مانده اند شما هر کدام بهترین چیزها را برای خودتان می خواهید و این از نظر شما امری طبیعی است اما منشا مشکلات و استرسهای شما هم همین امر است مطمئن باشید که فنجان به خودی خود تاثیری بر کیفیت چای ندارد بلکه بر عکس در بعضی موارد یک فنجان گران قیمت و لوکس ممکن است کیفیت چای که در آن است را از دید ما پنهان کند چیزی که همه شما واقعا می خواستید یک چای خوش عطر و خوش طعم بود نه فنجان اما شما نا خود آگاه به سراغ بهترین فنجانها رفتید و سپس به فنجانهای یکدیگر نگاه می کردید .زندگی هم مانند همین چای است .کار ,خانه,ماشین ,پول موقعیت اجتماعی و...در حکم فنجانها هستند. مورد مصرف آنها نگهداری و در بر گرفتن زندگی است نوع فنجانی که ما داشته باشیم نه کیفیت چای را مشخص می کند و نه آنرا تغییر می دهد اما ما گاهی تنها با تمرکز روی فنجان از چایی که خداوند برای ما در طبیعت فراهم کرده است لذت نمی بریم .خداوند چای را به ما ارزانی داشته نه فنجان را .از چایتان لذت ببرید. بیایید زندگی را بنوشیم نه دنیارا همیشه خوشحال وهمیشه راضی باشید